تفسیر نماز

تفسير نماز »
اَلحَمدُ لِلّهِ رَبِّ العالَمينَ وَ صَلَّى اللّهُ عَلى‏ سَيِّدنا و نَبِيِّنا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطّاهِرينَ وَ لَعنَةُ اللّهِ عَلى‏ اَعدائهِم اَجمَعينَ‏
خوشحالم كه آغاز سال هزار و سيصد و هفتاد و چهار را در كنار مرقد مطهّر امام رضاعليه السلام بوده و نوشتن اين جزوه كه يادداشت‏هايش را از قبل تهيه كرده بودم، پس از تحويل سال نو شروع كردم.
بدنبال تلاش‏هايى كه پس از انقلاب اسلامى در جهت اقامه نماز در سطح مدارس، دانشگاه‏ها، پادگان‏ها و ديگر مكان‏هاى عمومى صورت گرفت، اينجانب نيز پس از تأليف كتاب‏هاى پرتوى از اسرار نماز، همراه با نماز و يكصد و چهارده نكته درباره نماز، تصميم گرفتم جزوه‏اى در مورد تفسير اذكار نماز از تكبير و حمد و سوره و ركوع و سجود و تشهد و سلام بنويسم تا آنچه را كه در اين ارتباط با خدا مى‏گوييم، بهتر بفهميم و عبادتى آگاهانه و از روى معرفت داشته باشيم.
قبل از ورود در بحث، نگاهى گذرا به «عبادت و عبوديّت» كه روح نماز و همه تكاليف عبادى است داريم تا جايگاه رفيع آن را در زندگى خود بهتر دريابيم.
تفسير نماز » عبادت چيست؟
عبادت، هدف آفرينش ماست. قرآن مى‏فرمايد: «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ»(1)
كارهايى را كه انجام مى‏دهيم، اگر براى رضاى خدا باشد، عبادت است؛ گرچه مانند كسب و كار، تحصيل علم، ازدواج و يا خدمت به مردم، براى رفع نيازهاى خود يا جامعه باشد.
آنچه يك امر را عبادت مى‏كند، آنست كه به انگيزه‏اى مقدس انجام شود و به تعبير قرآن رنگ خدايى «صبغة اللّه»(2) داشته باشد.
تفسير نماز » فطرت و عبادت‏
بعضى كارهاى ما بر اساس عادت است و برخى بر پايه فطرت؛ آنچه عادت است هم مى‏تواند با ارزش باشد، مثل عادت به ورزش و هم مى‏تواند بى‏ارزش باشد، مانند عادت به سيگار. اما اگر امرى فطرى شد، يعنى بر اساس فطرت و سرشتِ پاكى كه خداوند در نهاد هر بشرى قرار داده انجام شد، همواره با ارزش است.
امتياز فطرت بر عادت آنست كه زمان و مكان، جنس و نژاد، سنّ و سال در آن تأثيرى ندارد و هر انسانى از آن جهت كه انسان است آن را دارا مى‏باشد؛ مانند علاقه به فرزند كه اختصاص به نسل و عصر خاصّى ندارد و هر انسانى فرزندش را دوست مى‏دارد.(3) اما مسائلى مانند شكل و فرم لباس يا غذا، از باب عادت است و در زمان‏ها و مكان‏هاى مختلف، متفاوت است. در بعضى مناطق، چيزى مرسوم است كه در جاهاى ديگر رسم نيست.
عبادت و پرستش نيز يكى از امور فطرى است و لذا قديمى‏ترين، زيباترين و محكم‏ترين آثار ساختمانىِ بشر، مربوط به معبدها، مسجدها، بتكده‏ها و آتشكده‏هاست.
البتّه در شكل و نوع پرستش‏ها تفاوت‏هاى زيادى ديده مى‏شود. يكى تفاوت در معبودها كه از پرستشِ سنگ و چوب و بت‏ها گرفته تا خداى عزيز، و يكى در شكل و شيوه عبادت كه از رقص و پايكوبى گرفته تا عميق‏ترين و لطيف‏ترين مناجات‏هاى اولياى خدا تغيير مى‏كند.
هدف انبيا نيز ايجاد روح پرستش در انسان نبوده، بلكه اصلاح پرستش در مورد شخص معبود و شكل عبادت بوده است.
هزينه‏هاى سنگينى كه در ساختمان كليساها، كنيسه‏ها، معابد هندوها و مساجد صرف مى‏شود، مقدس شمردنِ پرچم، وطن و قهرمانان ملّى، ستايش كمالات و ارزشهاى افراد و حتى اشياء، همه و همه جلوه‏هايى از روح پرستش در وجود آدمى است.
آنها هم كه خدا را پرستش نمى‏كنند، يا مال و مقام يا همسر و فرزند، يا مدرك و مكتب و راه و روش خود را مى‏پرستند و در راه آن تا مرز جانفشانى و دلباختگى پيش مى‏روند و هستى خود را فداى معبودشان مى‏سازند. پرستش در انسان يك ريشه عميق فطرى دارد گرچه انسان خود از آن غافل باشد، به قول مولوى:همچو ميل كودكان با مادران‏...... سِرّ ميل خود نداند در لبان‏
خداوند حكيم هر ميل و غريزه‏اى را در انسان قرار داده، وسيله ارضاء و تأمين آن را نيز در خارج ايجاد كرده است. اگر تشنگى در انسان پيدا مى‏شود، آب آفريده و اگر گرسنگى هست، غذا نيز هست. اگر غريزه جنسى در انسان قرار داده، براى او همسر خلق كرده و اگر قوّه شامّه آفريد، بوئيدنى‏ها را نيز آفريد.
يكى از احساسات عميق انسان ميل به بى‏نهايت، عشق به كمال و علاقه به بقاست و رابطه با خداوند و پرستش او، تأمين كننده اين تمايلات فطرى است. نماز وعبادت، رابطه انسان با سرچشمه كمالات، اُنس با محبوب واقعى وپناهندگى به قدرت بى‏نهايت است.
3) سؤال: اگر علاقه به فرزند فطرى است، پس چرا در بعضى از زمان‏ها مثل دوران جاهليت دختر را زنده به گور مى‏كردند؟
پاسخ: مسائل فطرى متعدد است، همانطور كه علاقه به فرزند فطرى است علاقه به آبرو نيز فطرى است. عرب جاهلى، دختر را مايه ننگ خود مى‏دانست چون در جنگ‏ها اسير مى‏شد و قدرت توليد و درآمدِ اقتصادى نداشت، لذا بخاطر حفظ آبروى خود دست از دخترش بر مى‏داشت. راه دور نرويم علاقه به مال و جان هر دو فطرى است، اما بعضى جان را فداى مال و بعضى مال را فداى جان مى‏كنند. بنابراين فداكردنِ دختر بخاطر حفظ آبرو با فطرى بودنش منافاتى ندارد.
تفسير نماز » ريشه پرستش
كيست كه خداوند را با اوصاف و كمالاتِ بى پايانش بشناسد، اما سر تسليم و خضوع فرو نياورد؟ قرآن از طريق داستان‏ها و تاريخها، نشانه‏هايى از قدرت و عظمت او را براى ما بيان مى‏دارد.
مى‏فرمايد: خداوند به مريمِ بى‏همسر فرزند داد. رود نيل را براى موسى شكافت و فرعون را در آن غرق كرد. انبيا را با دست خالى بر ابرقدرت‏هاى زمان خود پيروز كرد و بينى طاغوت‏ها را به خاك ماليد.
اوست كه شما را از خاكِ بى جان آفريد و مرگ و حيات و عزّت و ذلّتِ شما بدست اوست.
كيست كه ضعف و ناتوانى و جهل و محدوديت خود و خطرات و حوادثِ پيش‏بينى شده و نشده را درك كند، ولى احساس نياز به قدرت نجات دهنده‏اى نكند و سر تسليم خم نكند؟
قرآن در لابلاى آيات، ضعف انسان را به او گوشزد مى‏كند و مى‏گويد: تو هنگام تولّد هيچ نمى‏دانستى و هيچ آگاهى نداشتى، يكپارچه ضعف بودى، چنانكه پس از قدرت هم باز رو به ضعف مى‏روى.
تو هر لحظه مورد تهديد انواع خطرات هستى.
اگر حركت زمين كُند شود و شب يا روز ثابت بمانند، كيست كه حركت آن را تند كند و تغيير دهد؟
اگر آبها به عمق زمين فرو رود، كيست كه براى شما آب گوارا بياورد؟(4)
اگر بخواهيم آب آشاميدنى شما را تلخ و شور قرار مى‏دهيم.(5)
اگر بخواهيم درختان را براى هميشه خشك مى‏گردانيم.(6)
اگر بخواهيم دائماً زمين را لرزان و متزلزل قرار مى‏دهيم.(7)
اينها ودهها نمونه ديگر را قرآن ذكر مى‏كند تا انسان را از غفلت به در آورد وغرورش را بشكند وبه عبادت وتذلّل در برابر آفريدگار وادارد.
تفسير نماز » عمق پرستش‏
پرستش، عملى است كه ما ظاهراً آن را يك نوع خضوع مى‏بينيم، اما عمق زيادى دارد.
پرستش برخاسته از جان است، برخاسته از معرفت است، برخاسته از توجه است، برخاسته از تقدّس است، برخاسته از ستايش است، برخاسته از نيايش است، برخاسته از التجا و استعانت است، برخاسته از عشق به كمالات معبود است.
آرى، پرستش عملى است در ظاهر ساده، ولى تا مسائل فوق نباشد، آن پرستش از انسان سر نمى‏زند. پرستش يعنى دل كندن از ماديّات و پرواز دادن روح، پا را فراتر از ديدنى‏ها و شنيدنى‏ها نهادن. پرستش تأمين كننده عشق انسان‏هاست كه گاهى با ثنا و ستايش و زمانى با تسبيح و تقديس و پاره‏اى اوقات با شكر و اظهار تسليم، ادب خود را نسبت به پروردگارش اظهار مى‏دارد.
تفسير نماز » بى‏تفاوتى نسبت به عبادت‏
حضرت على‏عليه السلام مى‏فرمايد: اى انسان! چشمت روشن، اگر با گذشت اين همه سال از عُمرت (وبا داشتن اين همه استعداد، قابليت، امكانات، عقل، علم و وحى)، باز هم مثل حيوانى در چراگاهى گامى نهى و خوابى كنى.(8)
آرى، تمدن و تكنولوژى و پيدايش و پيشرفتِ ابزار جديد، زندگى را راحت‏تر كرده و رفاه و آسايش را به ارمغان آورده است، ولى مگر كمال انسان در كسب همين رفاه مادى است؟
اگر چنين باشد، حيوانات كه در خوراك و پوشاك و مسكن و ارضاى شهوت از انسان جلوترند!
در خوراك بهتر و بيشتر و راحت‏تر مى‏خورند و نيازى به پختن و آماده كردن ندارند!
در پوشاك، دوختن و شستن و اطو كردن ندارند!
در شهوت، بدون گرفتارى و مشكلى، خود را ارضاء مى‏كنند.
در تأمين مسكن، چه بسا پرندگان و حشراتى كه تكنيك آنها در ساختِ لانه و آشيانه، انسان را به تعجّب وامى‏دارد.
اصولاً آيا اين پيشرفتِ تكنولوژى، موجب رشد انسانيّت هم شده است؟
آيا فسادهاى فردى و اجتماعى كم شده است؟
آيا اين آسايش، آرامش هم آورده است؟
به هر حال همانگونه كه اگر دستِ انسان را در دستِ رهبران معصوم و عادل نگذاريم، به انسانيّت ظلم شده است، اگر دل انسان هم با خدا گره نخورد به مقام انسانيّت توهين شده است

خواص ذکر شریف یونسیه

ذكر يونسيه چيست؟

حضرت يونس عليه السلام مدت ها در ميان قومش به ارشاد مردم پرداخت ولي در مدت سي و سه سال فقط دو نفر به او ايمان آوردند او هم قوم خود را نفرين كرد و خداوند به او وعده داد كه در فلان تاريخ عذاب خود را بر آنان خواهد فرستاد يونس از شهر خارج شد اما يكي از دوستانش در شهر ماند و مردم را از عذاب خدا ترساند و از آنها خواست توبه كنند و آنها كه نشانه هاي عذاب وعده داده شده را ديدند از ترس عذاب توبه و ناله كردند تا خدا عذابش را از آنان بر گرداند يونس به اميد اينكه مردم نابود شده اند به شهر بازگشت و وقتي ديد همه چيز عادي است و مردم به كارشان مشغول عصباني شد و شهر را بدون اجازه خداوند ترك كرد و با يك كشتي راهي دريا شد.

در بين راه ماهي غول پيكري به كشتي حمله كرد و به خواست خداوند متعال حضرت يونس را بدون اينكه به او آسيب برساند بلعيد حضرت يونس وقتي به هوش آمد متوجه اشتباه خود شد و با ناله و تضرع به درگاه خداوند توبه كرد كه توبه او در قرآن آمده است و بخشي از آيه به عنوان ذكر يونسيه مشهور شده است كه علما و عرفا خواص بيشماري را براي آن نقل ميكنند .

قرآن ميفرمايد : «وَذَا النُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَى فِي الظُّلُمَاتِ أَن لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَك إِنِّي كنتُ مِنَ الظَّالِمِينَ»1 ؛ ذوالنون 2 را ، آنگاه كه خشمناك برفت و پنداشت كه هرگز بر او تنگ نمي گيريم و در تاريكي ندا داد : هيچ خدايي جز تو نيست ، تو منزه هستي ومن از ستمكاران هستم.

ذكر يونسيه يعني گفتن: «لا اله الا انت سبحانك اني كنت من الظالمين»

آثار و بركات ذكر يونسيه

1- پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله وسلم : هر بيمار مسلمانى كه اين دعا را بخواند، اگر در آن بيمارى (بهبودى نيافت و) مرد پاداش شهيد به او داده مى شود و اگر بهبودى يافت خوب شده در حالى كه تمام گناهانش آمرزيده شده است .

2-. رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم : آيا به شما خبر دهم از دعايى كه هرگاه غم و گرفتارى پيش آمد آن ادعا را بخوانيد گشايش ‍ حاصل شود؟ اصحاب گفتند: آرى اى رسول خدا. آن حضرت فرمود: دعاى يونس كه طعمه ماهى شد: «لا اله الا انت سبحانك انى كنت من الظالمين»

3- امام صادق عليه السلام : عجب دارم از كسى كه غم زده است چطور اين دعا را نمى خواند «لا اله الا انت سبحانك انى كنت من الظالمين» چرا كه خداوند به دنبال آن مى فرمايد: ما او را پاسخ داديم و از غم نجات داديم و اين چنين مؤ منان را نجات مى دهيم .

4- مرحوم كلينى نقل مى كند: مردى خراسانى بين مكه و مدينه در ربذه به امام صادق عليه السلام برخود و عرضه داشت : فدايت شوم من تا كنون فرزند دار، نشده ام ، چه كنم ؟حضرت فرمود: هرگاه به وطن برگشتى و خواستى به سوى همسرت روى آيه ( 78 سوره انبيا) را بخوان انشاء الله فرزند دار خواهي شد .

براي تقويت نفس و قلب و مكاشفات بسيار خوب است وبراي رفع حجب و نورانيت موثر است و استجابت دعا و نجات مؤمنين از طرف خدا شامل گوينده آن مي شود.

ختم هاي ذكر يونسيه

ختم هاي اين ذكر شريف 400 /700/7000/4000/3000/1001/ بار گفته اند كه بستگي به دستور استاد و قابليت طالب دارد . اما عدد 400 براي همه آن هم شب ها بعد از نماز عشاء تا هر وقت شب در سجده نافع است .

چون اين ذكر به معني استغفار است در آن هيچ عوارضي نيست . براي ديدن حالات برزخي مؤثر است،

براي تقويت نفس و قلب و مكاشفات بسيار خوب است وبراي رفع حجب و نورانيت موثر است و استجابت دعا و نجات مؤمنين از طرف خدا شامل گوينده آن مي شود.

ذكر يونسيه

تجرد، با مداومت اين ذكر حاصل ميشود ، چنانكه براي مرحوم سيد هاشم حداد سه روز حالت تجرد برزخي اتفاق افتاد كه البته مكاشفه اين طول زماني را ندارد.

مرحوم آخوند ملا حسنقلي همداني: هر قدر در هر وقت بتوانيد اين ذكر را بگوئيد.

مرحوم سيد هاشم حداد نقل كردند كه ذكر يونسيه براي معرفت نفس و معرفت رب مؤثر است و خودش به ذكر يونسيه مشغول بود .

از وي سئوال شد در ايام فراغت همانند راه رفتن و نشستن چه ذكري براي نورانيت قلب و رفع حجب خوب است ؟ فرمود : ذكر يونسيه

مي فرمود : عدد 3000 به بعد براي كاملين " سالكيني كه از مراحلي و منازلي عبور كرده اند " مي باشد .جناب استاد مدت زيادي در نجف 3000 مرتبه اين ذكر را در سجده مي گفتند.

از بسياري از بزرگان اين ختم با عدد 400 مرتبه در سجده خصوصا" در ميان نماز مغرب و عشاء و يا قبل از اذان صبح و يا بين الطلوعين جهت افاضات روحاني نقل شده است و اين يكي از ختوماتي است كه معمولا" اساتيد در ابتداي سلوك به شاگردانشان توصيه مي كنند . ناگفته نماند كه اين ختم به منزله توبه اي حقيقي است اگر خالصانه براي خدا بجاي آورده شود اثر شگرفي در پيشبرد انسان دارد .

وقتي از مرحوم آيت الله كشميري پرسيدند بهترين كار براي سالك در كدام يك از اعمال عبادي است؟ فرمودند : بهترين آن سجده است كه ذكر يونسيه در آن گفته شود . و فرمودند : امان ذكر يونسيه موجب اتصال به ارواح و باز شدن چشم برزخي مي گردد. 3

اين ذكر شريف اثر بسيار عجيبي در رفع غم و اندوه دارد

امام صادق عليه السلام فرمودند : تعجب مي كنم از چهار كس كه چهار نوع گرفتاري دارند چگونه به اين چهار چيز پناه نمي برند.

از جمله اينها فرمودند : تعجب مي كنم از كسي كه دچار غم و اندوه شده است اما به اين سخن پناه نمي برد، زيرا كه حق تعالي در دنباله آن فرموده: " و نجيناه من الغم و كذلك ننجي المؤمنين " يعني ما او را " حضرت يونس را به سبب اين سخن " از غم و اندوه نجات داديم و اينگونه ما مؤمنان را نجات مي بخشيم.

التماس دعا