چرا حرم امام رضا (ع) از طلاست؟

چرا حرم امام رضا (ع) از طلاست؟ چرا آن را ساده درست نمي کنند و از پولها و طلاها براي مستمندان استفاده نمي کنند يا اينکه چرا دائما آن را بزرگتر مي کنند فکر نمي کنم نيازي باشد مگر چقدر زائر مي آيند که اين قدر بزرگش مي کنند؟

 

پاسخ ها:

1. به اين پرسش مي توان از ديدگاه هاي مختلف پاسخ گفت. اما اگر بخواهيم از ديدگاه فلسفي سخن بگوييم، بايد عرض کنيم که «تجمل گرايي نوعي کمال گرايي» است. به تعبير ديگر نفس تجمل گرايي بد نيست. بلکه مصاديق آن را بايد شناسايي کرد. زينت طلا براي مردان و استفاده از ظرف هاي طلا و نقره براي وضو و خوراک حرام است. زيرا اين نوع تجمل گرايي، نشاني از کمال ندارد. اما اين که گنبد امام رضا را طلا مي کنند و حرم امام رضا و ائمه اطهار(ع) و امام زادگاني چون حضرت معصومه(ع) را با شکوه مي سازند. به همان روحيه کمال گرايي ما انسان ها برمي گردد.

2. مي دانيم که مصداق واقعي و حقيقي کمال، ائمه اطهار و اولياء الهي هستند که همه کمالات الهي را در خود دارند. از طرف ديگر آنها علامت و نشانه دين هستند و قرآن بزرگداشت شعائر و علامت هاي الهي را نشانه تقواي قلب ها دانسته است: «و من يعظم شعائر الله فانها من تقوي القلوب؛ هر کس شعائر الهي را بزرگ دارد، در حقيقت آن [حاکي] از پاکي دل هاست» (حج، آيه 32).

قرآن کريم صفا و مروه را شعائر الهي دانسته است. به تعبير ديگر يکي از مصاديق علامت ها و نشانه هاي الهي که بزرگ داشتنش نشانه تقوا و پاکي دلهاست، صفا و مروه هستند: «ان الصفا والمروه من شعائر الله» (بقره، آيه 158).

شعائر جمع شعيره به معناي علامت و نشانه است و منظور از آن در آيه شريفه علامت هايي است که خداوند نصب فرموده تا نشانه هايي براي فرمانبرداري الهي باشند (تفسير الميزان، ج 17، ص 409).

عمل به آيه شريفه نشان پاکي دلها، بزرگداشت نشانه هاي دين خداست و مسلما پيامبران و ائمه اطهار(ع) و اولياي الهي از بارزترين نشانه هاي دين خداوند هستند که هر پاک دلي مؤظف به بزرگ داشت آنهاست.

3. بزرگداشت اولياء الهي راه هاي متعددي دارد:
      الف) حفظ و نگهداري سخنان و دستورات و آثار آنها و عمل به سخنان آنها.
      ب ) احترام به مقام و موقعيت معنوي آنها و پاس داشت ايام ولادت و شهادت آنها.
      ج ) حفظ و تعمير قبور آنها و رعايت حرمت آنها در ساختن زيارتگاه هايي که در شأن آنها باشد.
      د ) زيارت قبور آنها با احترام و ادب.

4. در کنار اين مسائل، رابطه عاطفي و مودت و دوستي است که بين اولياء الهي و پيروان آنها برقرار است و رابطه اولياء الهي با امت، رابطه سياسي نيست بلکه رابطه دوستي و عشق شديد است. اقتضاي رابطه عاشقانه، بذل همه هستي و مال و امکانات خود در راه معشوق است. ائمه اطهار(ع) چنان جايگاه ژرف و رفيعي در دل هاي پاک شيعيان دارند که حاضرند همه هستي خود را فداي آنها کنند و اين افراد موقوفات بسياري را براي قبور ائمه اطهار(ع) وقف کرده اند که مي بايست خرج آنها شود.

5. با توجه به پاسخ داده شده، روشن مي شود که اولا، بزرگداشت ائمه اطهار(ع) و تعظيم و داير کردن زيارت گاه هاي با شکوه براي آنها، نشان پاکي دل شد و ثانيا رابطه عاشقانه اقتضاي برقراري آرامگاه هاي باشکوه براي ائمه دارد.

6. اين بزرگداشت با کمک به مستمندان و نيازمندان منافات ندارد. ما به عنوان مسلمان مؤظف هستيم هم به مستمندان کمک کنيم و هم نسبت به برقراري زيارتگاه هاي با شکوه اقدام کنيم. چنان که بسياري از موقوفات ائمه اطهار(ع) اين گونه است که واقفاني به اين دو منظور، امکانات متعددي را وقف کرده اند.

7. توسعه حرم حضرات ائمه اطهار به ويژه امام رضا(ع) ضروري است. زيرا علي رغم توسعه اي که در اين چندين سال در اين حرم داده شده است به علت کثرت زائران آن امام، هنوز بسيار افراد از توفيق زيارتي آسان و راحت محروم هستند واين را در برخورد با اکثريت زائران مي توان فهميد.

تاکید امام بر اتصال امامت تا قیامت/ پاسخ به شبهه وهابیت از امام عسکری(ع)

(بسم الله الرحمن الرحیم)
احادیثی که از معصومین(ع) به ما رسیده است، در یک تقسیم بندی به دو دسته مشافهه ای (احادیثی که از طریق گفت و شنود افراد با امام به ما رسیده) و مکاتبه ای (احادیثی که از طریق دست نوشته امام یا سؤال و جواب کتبی افراد با امام به ما رسیده) تقسیم می شوند. به پاسخ های کتبی امام به سؤالاتی که از ایشان شده است، توقیع گفته می شود. بنایراین توقیعات ازجمله احادیث مکاتبه ای هستند و کیفیت اطمینان از آنها که آیا از امام زمان(عج) رسیده است یا نه؟ عینا همانند کیفیت اطمینان به احادیثی است که از سایر ائمه(ع) به ما رسیده است.

 تاکید امام بر اتصال امامت تا قیامت/ پاسخ به شبهه وهابیت از امام عسکری(ع)

 

در این فرصت با کارشناسی پژوهشگران حوزه مهدویت به بررسی و تحلیل توقیع وارد شده از ناحیه مقدس امام عصر(عج) می پردازیم.
حجت الاسلام جواد جعفری، عضو هیأت علمی و معاون پژوهش مؤسسه آینده روشن (پژوهشکده مهدویت) در تفسیر توقیع ششم صادرشده از محضر مبارک امام عصر(عج) جلد دوم کتاب "کمال الدین" نوشته مرحوم شیخ صدوق بیان می کند: 
در این توقیع مرحوم شیخ صدوق به نامه امام زمان(ع) به محمدبن ابراهیم مهزیار پرداخته است.
شایان ذکر است که ابراهیم و علی مهزیار از یاران و وکلای ائمه سابق بودند و محمد بن ابراهیم برادرزاده علی بن مهزیار بوده. وقتی که ابراهیم از دنیا می رود محمد می گوید که شک داشتم که بعد از امام حسن عسگری، امامی باشد و پول پدرانم را که از عراق آورده ام را به ایشان بدهم یا برگردانم که نامه ای دریافت کردم.
در این نامه امام زمان(ع) خطاب به محمد بن ابراهیم مهزیار نوشته بودندکه به محمد بگویید آنچه را که در ذهن تو بود را ما فهمیدیم. آیا تو این آیه را نشنیدی که خدای متعال امر می کند که از خدا و پیامبرش اطاعت کنید که این امر تا روز قیامت ادامه دارد.
همچنین فرموده بودند که آیا نمی بینید که خداوند برای شما پناهگاه هایی قرار داده که به آنها پناه ببرید و نشانه هایی که به آنها دلالت کنید از زمان حضرت آدم تا حال حاضر. ازجمله این نشانه ها این است که وقتی نشانه ای از دنیا می رود، قطعا نشانه ای جای او گذاشته می شود.
آیا خیال کرده اید که وقتی امام عسگری از دنیا رفتند خدا امر همیشگی را قطع می کند و بعد از ایشان رابطه خدا با خلقش از بین می رود؟ نه هرگز اینطور نیست و این رابطه تا روز قیامت قطع نمی شود تا امر حقیقی آشکار شود.
از نکته ای که در این نامه نهفته درمی یابیم که امام زمان تاکید بر اتصال امامت تا روز قیامت دارند، این تاکید شک و شبهه را از بین می برد و وظیفه ما اطاعت از این امر است، تاکید این توقیع تاکید بر وجود امام تا روز قیامت، هرگونه شکی را محو می کند.
نکته مهم دیگر در این توقیع تعبیر امام از امر است و اینکه امام رابطه و وسیله ارتباطی بین خدا و مردم است این نوع نگاه به ما آموزش می دهدکه چگونه باید در زندگی امام را رابط بین خود و خدا ببینیم و اینکه امام تنها وسیله بین انسان و خداست. بحث توسل در این مسئله مطرح می شود که شیعه وقتی چیزی از خدا می خواهد به واسطه ای توسل می کند و تنها کارکرد امام حلقه رابط بین مردم با خداست، این توقیع جایگاه امامت را به روشنی نشان می دهد.
همچنین در توقیع 24 کتاب کمال الدین مرحوم شیخ صدوق آمده است:
یکی از یاران امام به نام ابوطاهر بلالی می گوید امام حسن عسکری دو سال قبل از اینکه از دنیا بروند برای من نامه ای نوشتند و در آن جانشین خود را معرفی کردند، همچنین امام عسکری سه روز قبل از شهادتشان نیز در نامه ای دیگر به ابوطاهر بلالی از جانشین خود خبر دادند.
بیان این نامه از آن جهت مهم است که وهابیت و دشمنان اهل بیت با تبلیغات گسترده ای سعی در قطع شدن امامت بعد از شهادت امام حسن عسکری می کنند و به این استناد می نمایند که تنها کسی که خبر از ولادت فرزند امام دادند حکیمه خاتون خواهر امام عسکری بود، آنها می گویند که شیعه در اعتقاد به امام بعد از امام عسکری به شهادت یک زن دلالت می کند.
ولی در این توقیع آمده است که امام عسکری دو بار به ابوطاهر نامه نوشتند و جانشین خود را معرفی کردند و نشان می دهدکه تنها راه ما خبر حضرت حکیمه خاتون نیست بلکه کانال های دیگری نیز وجود داشته که امام خبر از جانشین خود داده اند.

دوایه متناقض در قران!!!!

(بسم الله الرحمن الرحیم)

در قرآن کریم سوره 56 آیه 7 آمده است که در روز قیامت مردم سه دسته می‌‌شوند، اما در سوره 90 آیات 18-19 و سوره 99 آیات 6-7 تنها دو گروه را بر می‌‌شمرد.این چگونه جمع می‌‌شود؟

دوآیه متناقض در قرآن (2)

 

پاسخ :

قرآن، مردم در قیامت را به گروه‌هایی تقسیم کرده است. در یکی از اینها، مردم را به سه دسته تقسیم کرده است: «وَ کُنتُمْ أَزْوَاجًا ثَلَاثَةً * فَأَصْحَابُ الْمَیْمَنَةِ مَا أَصحْابُ الْمَیْمَنَةِ * وَ أَصحْابُ المْشْئمَةِ مَا أَصحْابُ المْشْئمَةِ * وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ * أُوْلَئکَ الْمُقَرَّبُونَ»[1]

 

کلمه « أَزْوَاجًا» در این آیه به معنای صنف و گروه می‌باشد.[2] «فَأَصْحَابُ الْمَیْمَنَةِ ... وَ أَصحْابُ المْشْئمَةِ » کلمه «میمنة» از ماده «یمن» است که مقابل شوم به کار می‌رود و معنایى بر خلاف آن دارد، پس «اصحاب میمنه» اصحاب و دارندگان یمن و سعادت‌اند، و در مقابل آنان، «اصحاب مشئمه» هستند، که اصحاب و دارندگان شقاوت می‌باشند.[3]

 

البته برخی از مفسران این احتمال را داده‌اند که منظور از میمنه و مشئمه، دست راست و دست چپ باشد که در آخرت به عنوان نماد، نامه اعمال افراد خوب را به دست راست آنها و نامه اعمال انسان‌های بد را به دست چپ آنها می‌دهند.[4]
 

 

«وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ» این گروه با این‌که مقدم بر دو گروه دیگر است و بالاتر از آنها قرار دارد، در انتها ذکر شده؛ زیرا در ادامه این آیات، اوصاف بسیاری برای اینان ذکر شده است و چون توصیف دو گروه اول کوتاه است، آن‌دو را در بیان، مقدم بر این گروه کرده است.[5]

 

در این تعبیر خداوند سابقون را به خود سابقون تفسیر کرده است و به نظر بهترین تفسیر برای اینها، همان تفسیر به اسمشان است؛ لذا دو بار این کلمه تکرار شده است.[6]

 

اما در باب معنای السابقون، مطالبی در تفاسیر ذکر شده که شباهت‌های بسیاری به یکدیگر دارند و می‌توان گفت در نوع تعبیر متفاوت هستند: «در قرآن کریم آیه‏اى که صلاحیت تفسیر سابقون اول را داشته باشد آیه شریفه «وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَیْرَاتِ بِإِذْنِ اللَّهِ»[7] و آیه شریفه «وَلِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّیهَا

فَاسْتَبِقُواْ الْخَیْرَاتِ »[8] و آیه شریفه «أُوْلَئِكَ یُسَارِعُونَ فِی الْخَیْرَاتِ وَهُمْ لَهَا سَابِقُونَ»[9] است که از این آیات به دست مى‏آید مراد از سابقون، کسانى هستند که در خیرات سبقت مى‏گیرند، و قهراً وقتى به اعمال خیر سبقت مى‏گیرند، به مغفرت و رحمتى هم که در ازاى آن اعمال هست ، سبقت گرفته‏اند».[10]

 

سابقون کسانى هستند که نه تنها در ایمان پیشگام‌اند، که در اعمال خیر و صفات و اخلاق انسانى نیز پیش قدم هستند، آنها اسوه مردم، و امام و پیشواى خلق می‌باشند، و به همین دلیل مقربان درگاه خداوند هستند.[11]

 

وَ السَّابِقُونَ مخلصینی هستند که در راه آنچه خداوند به آن فرا خوانده پیشی می‌گیرند و غبار را در کسب رضایت الهی از دل پاک می‌کنند».[12]
 

 

با این توضیحات بر تفسیر السابقون، به دست می‌آید که:

1. السابقون همان درستکاران هستند و می‌توانند در درون معنای لغوی میمنه قرار گیرند. البته در همان گروه، بالاتر از دیگران بوده و قرب و منزلت بالاتری دارند.

 

قرآن اینان را به این جهت به سه گروه تقسیم کرده است که خواسته تفصیلاتی را برای السابقون ذکر کند. در واقع اصحاب میمنه و سعادت‌مندان به دو گروه سابقون و غیر سابقون تقسیم می‌شود که معنای لغوی میمنه هر دو گروه را شامل می‌شود که البته در این‌جا به جهت ذکر سابقون، اصحاب میمنه را به غیر سابقون تفسیر می‌کنیم.

 

2. بنابراین، این تقسیم با تقسیمات دیگری که پیرامون همین افراد وجود دارد، منافاتی ندارد؛ برای نمونه ممکن است اصحاب مشئمه نیز به گروه‌هایی تقسیم شوند و آن گروه‌ها نیز به گروه‌های دیگر و آن تقسیم‌ها هیچ‌کدام با این تقسیم منافات ندارد. همچنین ممکن است تنها اصحاب میمنه و مشئمه ذکر شوند و سابقون و غیر سابقون نیکوکار را در معنای میمنه قصد کرده باشیم؛ لذا در قرآن می‌بینیم در برخی از آیات تنها این دو گروه را به صورت کلی مورد بررسی قرار داده است: «أُوْلَئکَ أَصحْابُ المْیْمَنَةِ * وَ الَّذِینَ کَفَرُواْ بِایَاتِنَا هُمْ أَصْحَابُ الْمَشْمَةِ».[13]

  -----------------------------------------------

  • پی نوشت ها:
  • [1]. واقعه، 7 – 11: «و شما خلایق بر سه دسته مختلف شوید. * گروهى سعادتمندان، اصحاب یمین باشند که چقدر حالشان (در بهشت ابد) نیکوست! * و گروهى شقاوتمندان، اصحاب شومى و شقاوتند که چقدر روزگارشان (در دوزخ) سخت است. * و (طایفه سوم) آنان که (مشتاقانه در ایمان) بر همه پیشى گرفتند و (در اطاعت خدا و رسول) مقام تقدم یافتند. * آنان به حقیقت مقربان درگاهند».
  • [2]. فیض کاشانی، ملامحسن، تفسیر الصافی، تحقیق: اعلمی، حسین، ج 5، ص 119، الصدر، تهران، چاپ دوم، 1415ق. 
  • [3]. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 19، ص 116، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ پنجم، 1417ق. 
  • [4]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 23، ص 203، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ اول، 1374ش؛ آلوسی، سید محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، تحقیق: عطیة، علی عبدالباری، ج 14، ص 132، دارالکتب العلمیة، بیروت، چاپ اول، 1415ق. 
  • [5]. روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج ‏14، ص 132.
  • [6]. فخرالدین رازی، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج 29، ص 390، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ سوم، 1420ق.
  • [7]. فاطر، 32: «برخى به هر عمل خیر (با جان و دل) به دستور حق سبقت گیرند» 
  • [8]. بقره، 148: «هر کسى را راهى است به سوى حق (و یا قبله‏اى است در دین خود) که به آن راه یابد و به آن قبله رو آورد، پس بشتابید به خیرات و عبادات»
  • [9]. مومنون، 61: «اینانند که در کارهاى خیر مى‏شتابند، و در [انجام دادن‏] آن [از دیگران‏] پیشى مى‏گیرند».
  • [10]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏19، ص 116 – 117.
  • [11]. تفسیر نمونه، ج ‏23، ص 204.
  • [12]. ‏زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج 4، ص 457، دار الکتاب العربی، بیروت، چاپ سوم، 1407ق.
  • [13]. بلد، 19: «که آنها اهل یمین و سعادتند (و نامه عمل به دست راست گیرند). * و آنان که به آیات ما (قرآن و دیگر کتب آسمانى) کافر شدند آنها اهل شومى و شقاوتند (نامه عمل به دست چپ دارند)».

آیا شیعیان صحابه پیامبر(ص) را مرتد مى‌دانند!؟

 

سلفیون به چهار گروه عمده تقسیم می‌شوند؛ سلفیه اصلی، سلفیه معتدل، سلفیه طرفدار آلبانی و سلفی سیاسی ـ جهادی. سلفی‌گری تکفیری به گرایش گروهی از سلفیون گفته می‌شود که مخالفان خود را کافر می‌شمارند و مطرح‌ترین آنان «وهابیت تکفیری» با محوریت عربستان سعودی است.

وهابیت یکی از مشکلات دنیای کنونی مسلمانان (شیعه و سنی) است. آنها با اتهام‌های ناشایستی که به شیعیان می‌زنند باعث گمراهی مسلمانان و عده زیادی از مردم دنیا می‌شوند. گروه آیین و اندیشه خبرگزاری فارس بر آن است تا در سلسله مطالبی، به عمده‌ترین شبهاتی که وهابیت درباره شیعیان مطرح می‌کند پاسخ گوید.

 

از افتراها و سخنان بی اساس منسوب به شیعه، تکفیر یاران رسول خدا صلی الله علیه و آله است. این تهمت آنچنان در اعماق اذهان برخی رخنه کرده که غالباً آن را به رخ می‌کشیدند.

یکى از دانشمندان شیعه مى‌گفت: در سال 1419 هجری (برابر با 1377 شمسی) در دانشگاه آل البیت اردن به سخنرانی دعوت شدم، استادی از اساتید آنجا درباره این موضوع با من به گفتگو پرداخت، به او گفتم: پیامبر گرامی افزون بر صد هزار صحابی داشت که تقریباً نام 15 هزار از آنها ضبط شده و باقیمانده حتی نامشان نیز در تاریخ نیامده است! با این وصف چگونه می‌شود چنین جمع کثیری را تکفیر کرد، در حالی که نام اکثر آنها را نمی‌دانیم؟! سپس یادآور شدم: تکفیر در گروی وجود ملاک است چگونه می‌توان گفت در همه آنان ملاک تکفیر وجود داشته در حالی که گروه بسیاری از آنان، از شیعیان علی علیه‌السلام بوده‌اند و تاریخ نام و خصوصیات آنان را ضبط کرده است.

آنگاه افزودم: گروهی از یاران پیامبر؛ مانند «یاسر» و همسرش «سمیه» پس از بعثت و قبل از هجرت، به شهادت رسیده یا درگذشته‌اند و گروهی در غزوات در حال حیات رسول خدا جام شهادت نوشیده‌اند و در نبردهای بدر، احد، احزاب و ... افتخاراتی آفریده‌اند که یکی از آنها حمزه سیدالشهداء است، چگونه می‌توان این گروه را تکفیر کرد در حالی که درخت اسلام با خون آنان سیراب شد و رشد یافت.

بنابراین، باید گفت: چنین مسأله‌ای از ریشه دروغ است و مسأله تکفیر صحابه تهمتی بیش نیست.

چرا برخی، شیعه را تکفیر و متهم می‌کنند در حالی که در کتاب‌های حدیثی اهل سنت ارتداد صحابه به صورت خبر متضافر نقل شده و شما می‌توانید این احادیث را در جامع الاصول ابن اثیر مطالعه کنید که همه این احادیث را از صحیح بخاری، و مسلم و مانند آنها گرفته است.

تکفیر همه صحابه یا عدالت همه صحابه؟ ریشه این تهمت کجاست؟

چیزی که می‌توان گفت این است که مسأله «تکفیر صحابه» تحریف شده مسأله دیگری به نام «عدالت صحابه» است و آن این است که آیا تمام کسانی که با رسول خدا دیداری داشتند، تا لحظه مرگ عادل و رستگار بودند؟ یا برخی از آنان عادل و برخی دیگر از هوی و هوس پیروی کردند و طبعاً گروه دوم به کیفر اعمال خود خواهند رسید؟!

اهل سنت می‌گویند: همه کسانی که با رسول خدا دیداری داشتند، عادل بودند و در میان آنان خطاکار و فاسقی وجود نداشته است. ولی برخلاف صحابه، تابعانِ آنان، به دو دسته تقسیم می‌شوند: عادل و فاسق، صالح و طالح.

در حالی که عقیده شیعه به خلاف آن است.

شیعیان معتقدند: صرف دیدن پیامبر، عدالت آفرین نیست و ماهیت افراد را دگرگون نمی‌سازد، بنابراین صحابه و تابعین حکم یکسان دارند.

در پاسخ آنان که می‌گویند: ما دین خود را از صحابه گرفته‌ایم، پس باید آنان عادل باشند، باید گفت: اگر دین خود را از صحابه گرفته‌اید از تابعان نیز گرفته‌اید، پس باید همگان عادل باشند. دودمان بنی امیه، یزید بن معاویه و حجاج بن یوسف ثقفی نیز همگی از تابعان هستند! بنابراین باید کوشش کنید تا دین خود را از عدول آنان بگیرید.

گذشته از این‌ها عدالت صحابه یک مسأله کلامی است و اختلاف در مسائل کلامی نباید باعث تفرقه شود؛ زیرا غالباً در این نوع مسائل وحدت نظریه وجود ندارد.

دلایل کسانی که به عدالت همه صحابه صحه نمی‌گذارند بلکه آنها را به دو یا چند گروه مختلف تقسیم می‌کنند به قرار زیر است:

1- قرآن مجید برخی از آنان را فاسق نامیده است و می‌گوید: «إنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَأ فَتَبَیَّنُوا ...» (حجرات/ 6)

مسلماً این فرد فاسق، جزو صحابه بوده و در سال ششم هجرت خبر دروغی را گزارش کرده است و مفسران و مورّخان می‌گویند این فرد کسی جز ولید بن عقبه نبوده است.

2- قرآن و تاریخ حاکی است که پیامبر در روز جمعه‌ای، به خواندن خطبه‌های نماز جمعه مشغول بود، وقتی صدای طبل -که از ورود کاروان تجاری از شام حکایت می‌کرد- به گوش آنان رسید، بیشترِ آنان نماز را ترک کرده و به سراغ منافع مادی خود رفتند، چنانکه می‌فرماید: «وَ إذا رَأوا تِجارَةً أوْ لَهْواً انْفَضُّوا إلَیْها وَ تَرَکُوکَ قائِماً» (جمعه/ 11)

از این دو آیه که بگذریم، به نکته دیگری نیز بر می‌خوریم و آن این که: پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله، قاتل عمار را «فئه باغیه» خواند و برخی از صحابه در رأس آن فئه قرار داشتند. پیامبر رو به او (عمار) فرمود: «تقتلک الفئة الباغیة»؛ «تو را گروه ستمگر می‌کشند.»

اصناف یاران پیامبر

صحابه رسول خدا را -به گواهى آیات قرآن مجید- مى‏‌توان به پنج گروه عمده تقسیم کرد:

1- پاکان و صالحان: آنها گروه‏‌هاى مؤمن و با اخلاص بودند که ایمان، در عمق جانشان نفوذ کرده بود و از هیچ گونه ایثار و فداکارى در راه خدا و اعتلاى کلمه اسلام کوتاهى نمى‌‏کردند. همان گروهى که در آیه 100 سوره توبه به آنها اشاره شده است. هم خدا از آنها راضى بود و هم آنها از الطاف پروردگار راضى بودند، «رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ».

2- مؤمنان خطاکار: همان گروهى که در عین ایمان و عمل صالح، گاهى لغزش‏‌هایى داشتند و اعمال صالح و ناصالح را به هم آمیختند که به گناه خود معترف بودند و امید عفو و بخشش درباره آنها مى‌‏رود، و در آیه 102 سوره توبه به دنبال گروه اوّل به آنها اشاره شده است: «وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلًا صالِحاً وَ آخَرَ سَیِّئاً عَسَى اللَّهُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْهِم»

3- افراد آلوده به گناه: که قرآن نام فاسق بر آنها نهاده و فرموده اگر فاسقى خبرى براى شما آورد، بدون تحقیق نپذیرید که در سوره‏ حجرات آیه 6 به آنها اشاره شده است: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا»، که مصداق آن در تفاسیر شیعه و اهل سنّت ذکر شده است.

4- مسلمانان ظاهرى: آنها که ادّعاى اسلام داشتند ولى ایمان در اعماق قلبشان نفوذ نکرده بود، که در آیه 14 سوره حجرات به آنها اشاره شده است: «قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمانُ فِی قُلُوبِکُمْ»

5- منافقان: افرادى که با روح نفاق در لابه‏لاى مسلمانان، گاهى به صورت شناخته شده، و گاه ناشناخته به سر مى‌‏بردند و از کارشکنى در امر اسلام و پیشرفت مسلمین ابا نداشتند که در همان سوره توبه به دنبال اشاره به گروه مؤمنان صالح، که در آیه 101 به آنها اشاره شده است: «وَ مِمَّنْ حَوْلَکُمْ مِنَ الْأَعْرابِ مُنافِقُونَ وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدِینَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفاقِ»

بى‏‌شک همه اینها پیامبر صلى الله علیه وآله را دیده بودند و با او مصاحبت و معاشرت داشتند و بسیارى از آنها در غزوات شرکت داشتند و هر تعریفى براى صحابه کنیم بر همه این گروه‏هاى پنجگانه تطبیق مى‏‌شود، آیا مى‌‏توان همه را اهل بهشت و پاک دانست؟

آیا با صراحت آیات قرآنى، جاى این نیست که راه اعتدال را در پیش گیریم و صحابه را به گروه‌هاى پنجگانه قرآنى تقسیم کنیم، به نیکان و پاکان آنها نهایت احترام را بگذاریم و هر یک از گروه‏‌هاى‏ دیگر را در جایگاه شایسته آنها بنشانیم، و از غلوّ و افراط و تعصّب بپرهیزیم؟ (از روى انصاف داورى کنید)

البته ادلّه‌ای که حاکی از انحراف برخی از صحابه است، فزون‌تر از آن است که بتوانیم همه را در اینجا بیاوریم.

یکی از علما می‌گفت: جوانی مصری می‌گفت: مشغول نوشتن تزی با عنوان «عدالت صحابه» هستم. به او گفتم: «عدالة الصحابة؛ یعنی العاطفة والبرهان» او از عنوان بحث استقبال کرد، برایش توضیح دادم: عاطفه انسانی ایجاب می‌کند که انسان همه یاران پیامبر را عادل و دادگر معرفی کند ولی چه می‌توان کرد که واقعیت‌ها آن را تکذیب می‌کند.

چه بسا در میان دو گروه از صحابه نبردی سهمگین برپا بوده و برخی، برخی را کشته‌اند و حق مسلّماً با یکی بوده نه با هردو و طبعاً یکی حق بوده و دیگری باطل، و حکم گروه باطل روشن است.

و درست است که قرآن در برخی از آیات، صحابه پیامبر صلی الله علیه وآله را ستوده است لیکن باید توجه کرد که این نوع ستایش‌ها مربوط به دوران نزول آیه بوده و ناظر به زندگی‌های بعدی آنان نیست و محور قضاوت در نجات افراد، بررسی مجموع پرونده زندگی اوست، نه پرونده بخشی از زندگی وی.

قرآن می‌فرماید: «لَقَدْ رَضِیَ اللهُ عَنْ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یُبَایِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِی قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّکِینَةَ عَلَیْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحاً قَرِیبا» خدا از گروه با ایمان خشنود شد آنگاه که با تو در زیر درخت بیعت کردند و از آنچه که در دل دارند آگاه گشت. آرامش را بر آنان فروفرستاد و آنان را با پیروزیِ نزدیک نوید داد.

اگر دقت کنیم، ظرف رضایت، سراسرِ عمر آنان نیست بلکه ظرفی خاص است و آن زمان بیعت است چنان که می‌فرماید: «إذْ یُبَایِعُونَکَ»؛ یعنی در این مقطع خاص از آنان خشنود شد ولی حالات بعدی در گرو استقامت و وحدت رویه است. اگر گروهی تغییر روش دادند، آیه پیشین دلیل خشنودی خدا از آنان نیست.

گذشته از این، آنان که با پیامبر در آن روز بیعت کردند، حدود 1400 نفر بودند نه 15 هزار نفر، که عدالت آنان امری مسلم گرفته شده است، و همچنین در آخر این سوره یاران رسول خدا را می‌ستاید و می‌فرماید: «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً یَبْتَغُونَ فَضْلا مِنْ اللهِ وَرِضْوَاناً سِیمَاهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِی الْانْجِیلِ کَزَرْع أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَی عَلَی سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیَغِیظَ بِهِمْ الْکُفَّارَ وَعَدَ اللهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْراً عَظِیماً»

محمد (صلی الله علیه وآله) پیامبر خداست و کسانی که با او هستند، بر کافران سخت گیر و با همدیگر مهربانند. آنان را در رکوع و سجود می‌بینی که فضل و خشنودی خدا را خواستارند. علامت و مشخّصه آنان بر اثر سجود در چهره‌هایشان است. این صفت ایشان است در تورات و مَثَل آنها در انجیل، چون کِشته‌ای است که جوانه خود برآوَرَد و آن را مایه دهد تا ستبر شود و بر ساقه‌های خود بایستد و دهقانان را به شگفت آورد. تا از انبوهی آنان خدا کافران را به خشم دراندازد. خدا به کسانی از آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند، آمرزش و پاداش بزرگ وعده داده است.»

آری، درست است که در آغازِ آیه، ستایش به عمل آمده لیکن در ذیل آیه به تبعیض پرداخته و یادآور می‌شود که وعده الهی شامل گروهی از آنان است نه همگان، به گواه لفظ «منهم» که در «وَعَدَ اللهُ الّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظیماً» آمده است‏.

به اصل شبهه برگردیم و خلاصه کنیم: غالب اهل سنت، همه صحابه را عادل می‌دانند اما شیعه، همه صحابه را عادل نمی‌داند بلکه معتقد است صحابه مختلف بوده‌اند؛ عادل، غیر عادل، فاسق و مرتد. و هر کدام برای خود ادله‌ای دارند اما وهابیت تکفیری چنین تبلیغ کرده است که شیعه همه صحابه را کافر می‌داند! در حالی که با صراحت می‌گوییم این مسأله، تهمت و افتراست.

نقل از(jc313)

اسرار یکشنبه‌های ماه ذی القعده

ماه ذی القعده از ماه های حرام یازدهمین ماه قمری است این ماه با میلاد فرخنده حضرت معصومه (س) آغاز می شود.

فاصله زمانی دو میلاد فرخنده حضرت معصومه (س) و میلاد با سعادت امام رضا (ع) دهه کرامت نامیده شده است.

ماه ذی القعده ماه اجابت دعا است هر کس در یکشنبه ماه ذی القعده نماز مخصوص این روز را بخواند توبه اش مقبول و گناهانش آمرزیده می شود قبرش گشاد و نورانی، با ایمان بمیرد، دینش گرفته نشود، والدینش از او راضی گردند، مغفرت شامل حال والدین و ذریه او گردد، وسعت رزق و روزی یابد، ملک الموت در هنگام مرگ با او مدارا و به آسانی جان او را می گیرد و خصما در روز قیامت از او راضی شوند.

ابتدا باید در روز یکشنبه غسل به جا آوریم و وضو بگیریم سپس چهار رکعت نماز در هر رکعت یک مرتبه سوره حمد، سه مرتبه سوره توحید، یک مرتبه سوره ناس و فلق، هفتاد رتبه ذکر لاحول و لاقوة الا بالله العلی العظیم بخوانیم و سپس ، یا عزیزُ و غفار اغفرلی زنوبی و زنوبَ جمیع المومنینَ و المومنات، فاِنَّه و لایغفِرُ الذنوبَ اِلا انتَ را می گوییم.

گفتنی است ماه ذی القعده از برترین ماه های قمری است که به جا آوردن حج عمره خاص ماه شوال و ماه ذی القعده و دارای ثواب و فضیلت بسیار است.

  • منبع: باشگاه خبرنگاران

۷ مناظره معروف امام رضا(ع) با علمای ادیان و پیروان مکاتب

مناظرات امام على بن موسى الرضا ـ علیه‌السلام ـ فراوان است، ولى از همه مهمتر هفت مناظره است.

این مناظرات را شیخ صدوق، در کتاب عیون اخبار الرضا آورده و مرحوم علامه مجلسى نیز در جلد 49 بحار الانوار از کتاب عیون نقل کرده و در کتاب مسند الامام الرضا جلد 2 نیز آمده است.

این مناظرات عبارتند از:

1ـ مناظره با جاثلیق (عالم بزرگ مسیحی) (1)

2ـ مناظره با رأس الجالوت (پیشواى بزرگ یهودیان) (2)

3ـ مناظره با هربز اکبر (3)

4ـ مناظره با عمران صابى (4)

این چهار مناظره در یک مجلس و با حضور مامون و جمعى از دانشمندان و رجال خراسان صورت گرفت.

5ـ مناظره با سلیمان مروزى (5) که مستقلاً در یک مجلس با حضور مامون و اطرافیانش صورت گرفت.

6ـ مناظره با على بن محمد بن جهم (6)

7ـ مناظره با ارباب مذاهب مختلف در بصره

هر یک از این مناظرات داراى محتواى عمیق و جالبى است که امروزه هم با گذشت حدود هزار و دویست سال از آن تاریخ رهگشا و بسیار آموزنده و پر بار است، هم از نظر محتوا و هم از نظر فن مناظره و طرز ورود و خروج در بحثها به عنوان نمونه به سراغ مناظره با جاثلیق که در یکى از جلسات بزرگ مامون واقع شده، مى رویم.

مناظره با چند عالم ادیان

هنگامى که على بن موسى الرضا ـ علیه‌السلام ـ وارد بر مامون شد او به فضل بن سهل، وزیر مخصوصش، دستور داد که پیروان مکاتب مختلف را مانند جاثلیق (عالم بزرگ مسیحى) و راس الجالوت (پیشواى بزرگ یهودیان) و نسطاس رومى (عالم بزرگ نصرانى) و همچنین علماى دیگر علم کلام را دعوت کند تا سخنان آن حضرت را بشنوند.

فضل بن سهل آنها را دعوت کرد، هنگامى که جمع شدند نزد مامون آمد و گفت: همه حاضرند.

مامون گفت: همه آنها داخل شوند. پس از ورود، به همه خوش آمد گفت، سپس افزود: من شما را براى کار خیرى دعوت کرده‌ام، و دوست دارم با پسر عمویم که اهل مدینه است و تازه بر من وارد شده، مناظره کنید. فردا همگى نزد من آیید و احدى از شما غیبت نکند. همه گفتند: چشم، همه سر بر فرمانیم ! و فردا صبح همگى نزد تو خواهیم آمد.

حسن بن سهل نوفلى مى‌گوید: ما خدمت امام على بن موسى الرضا مشغول صحبت بودیم که ناگاه یاسر خادم که عهده‌دار کارهاى حضرت بود، وارد شد و گفت مامون به شما سلام مى‌رساند و مى‌گوید برادرت به قربانت باد! اصحاب مکاتب مختلف و ارباب ادیان و علماى علم کلام از تمام فرق و مذاهب جمعند، اگر دوست دارید قبول زحمت فرموده فردا به مجلس ما آیید و سخنان آنها را بشنوید و اگر دوست ندارید اصرار نمى‌کنم، و نیز اگر مایل باشید ما به خدمت شما مى‌آییم و این براى ما آسان است.

امام ـ علیه‌السلام ـ در یک گفتار کوتاه و پر معنا فرمود:

«سلام مرا به او برسان و بگو مى‌دانم چه مى‌خواهى؟ من ان شاء الله صبح نزد شما خواهم آمد» (7)

نوفلى که از یاران حضرت بود مى‌گوید: وقتى یاسر خادم از مجلس امام بیرون رفت، امام ـ علیه‌السلام ـ نگاهى به من کرد و فرمود: تو اهل عراق هستى و مردم عراق ظریف و باهوشند، در این باره چه مى‌اندیشى؟ مامون چه نقشه‌اى در سر دارد که اهل شرک و علماى مذاهب را گرد آورده است؟

نوفلى مى‌گوید: عرض کردم او مى‌خواهد شما را به محک امتحان بزند و بداند پایه علمى شما تا چه حد است؟ ولى کار خود را بر پایه سستى بنا نهاده، به خدا سوگند طرح بدى ریخته و بناى بدى نهاده است.

امام ـ علیه‌السلام ـ فرمود: چه بنایى ساخته و چه نقشه‌اى طرح کرده؟

نوفلى (که گویا هنوز نسبت به مقام شامخ امام معرفت کامل نداشت و از توطئه مامون گرفتار وحشت شده بود) عرض کرد: علماى علم کلام اهل بدعتند و مخالف دانشمندان اسلامند، چرا که عالم، واقعیتها را انکار نمى‌کند، اما اینها اهل انکار و سفسطه‌اند، اگر دلیل بیاورى که خدا یکى است مى‌گویند این دلیل را قبول نداریم، و اگر بگویى محمد رسول الله است مى‌گویند رسالتش را اثبات کن، خلاصه (آنها افرادى خطرناکند و...) در برابر انسان دست به مغالطه مى‌زنند، و آن قدر سفسطه می‌کنند تا انسان دست از حرف خود بردارد، فدایت شوم از اینها برحذر باش!

امام ـ علیه‌السلام ـ تبسمى فرمود و گفت: اى نوفلى، تو مى‌ترسى دلائل مرا باطل کنند و راه را بر من ببندند؟

نوفلى (که از گفته خود پشیمان شده بود) گفت: نه به خدا سوگند من هرگز بر تو نمى‌ترسم، امیدوارم که خداوند تو را بر همه آنها پیروز کند.

امام فرمود: اى نوفلى، دوست دارى بدانى که مامون از کار خود پشیمان مى‌شود؟

عرض کرد: آرى

فرمود: هنگامى که استدلالات مرا در برابر اهل تورات به توراتشان بشنود، و در برابر اهل انجیل به انجیلشان، و در مقابل اهل زبور به زبورشان، و در مقابل صابئین به زبان عبریشان، و در برابر موبدان به زبان فارسیشان، و در برابر اهل روم به زبان رومى، و در برابر پیروان مکتبهاى مختلف به زبان خودشان، آرى هنگامى که دلیل هر گروهى را جدا گانه ابطال کردم به طورى که مذهب خود را رها کنند و قول مرا بپذیرند، آنگاه مامون مى‌داند مقامى را که او در صدد آن است مستحق نیست! آن وقت پشیمان خواهد شد، و هیچ حرکت و قوه‌اى جز به خداوند متعال عظیم نیست: «وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَةاِلا بِالله ِ الْعَلِىِّ الْعَظِیْمِ»

نوفلى مى‌گوید: هنگامى که صبح شد فضل بن سهل خدمت امام ـ علیه‌السلام ـ آمد و عرض کرد: فدایت شوم پسر عمویت (مامون) در انتظار شماست و جمعیت نزد او حاضر شده‌اند، نظرتان در این باره چیست؟

امام فرمود: تو جلوتر برو، من هم ان شاء الله خواهم آمد، سپس وضو گرفت و شربت سویقى (8) نوشید و به ما هم داد نوشیدیم، سپس همراه حضرت بیرون آمدیم تا وارد بر مامون شدیم.

مجلس پر از افراد مشهور و سرشناس بود و محمد بن جعفر (9) با جماعتى از بنى هاشم و آل ابى طالب و جمعى از فرماندهان لشگر نیز حضور داشتند.

هنگامى که امام ـ علیه‌السلام ـ وارد مجلس شد مامون برخاست، محمد بن جعفر و تمام بنى هاشم نیز برخاستند.

امام ـ علیه‌السلام ـ همراه مامون نشست، اما آنها به احترام امام ـ علیه‌السلام ـ همچنان ایستاده بودند تا دستور جلوس به آنها داده شد و همگى نشستند. مدتى مامون بگرمى مشغول سخن گفتن با امام ـ علیه‌السلام ـ بود، سپس رو به جاثلیق کرد و گفت:

اى جاثلیق! این پسر عموى من على بن موسى بن جعفر است، من دوست دارم با او سخن بگویى و مناظره کنى، اما طریق عدالت را در بحث رها کن.

جاثلیق گفت: اى امیرمومنان! من چگونه بحث و گفتگو کنم که (با او قدر مشترکى ندارم) او به کتابى استدلال مى‌کند که من منکر آنم و به پیامبرى عقیده دارد که من به او ایمان نیاورده‌ام.

مناظره با جاثلیق (عالم بزرگ مسیحی)

در اینجا امام ـ علیه‌السلام ـ شروع به سخن کرد و فرمود: اى نصرانی! اگر به انجیل خودت براى تو استدلال کنم اقرار خواهى کرد؟ جاثلیق گفت: آیا مى‌توانم گفتار انجیل را انکار کنم؟ آرى به خدا سوگند اقرار خواهم کرد هر چند بر ضرر من باشد.

امام ـ علیه‌السلام ـ فرمود: هر چه مى‌خواهى بپرس و جوابش را بشنو!

جاثلیق: درباره نبوت عیسى و کتابش چه مى‌گویى؟ آیا چیزى از این دو را انکار مى‌کنى؟

امام ـ علیه‌السلام ـ : من به نبوت عیسى و کتابش و به آنچه به امتش بشارت داده و حواریون به آن اقرار کرده‌اند، اعتراف مى‌کنم، و به نبوت  آن عیسى که اقرار به نبوت محمد(ص) و کتابش نکرده و امتش را به آن بشارت نداده کافرم.

آیا به قضاوت از دو شاهد عادل استفاده نمى‌کنى؟

امام ـ علیه‌السلام ـ آرى

جاثلیق: پس دو شاهد از غیر اهل مذهب خود از کسانى که نصارى شهادت آنان را مردود نمى‌شمارند بر نبوت محمد(ص) اقامه کن و از ما نیز بخواه که دو شاهد بر این معنا از غیر اهل مذهب خود بیاوریم.

امام ـ علیه‌السلام ـ هم اکنون انصاف را رعایت کردى اى نصرانى، آیا کسى را که عادل بود و نزد مسیح، عیسى بن مریم مقدم بود مى‌پذیرى؟

جاثلیق: این مرد عادل کیست، نامش را ببر

امام ـ علیه السلام ـ درباره «یوحناى» دیلمى چه مى‌گویى؟

جاثلیق: به به ! محبوبترین فرد نزد مسیح را بیان کردى

امام علیه‌السلام: تو را سوگند مى‌دهم آیا انجیل این سخن را بیان مى‌کند که یوحنا گفت: حضرت مسیح مرا از دین محمد عربى باخبر ساخت و به من بشارت داد که بعد از او چنین پیامبرى خواهد آمد، من نیز به حواریون بشارت دادم و آنها به او ایمان آوردند؟

جاثلیق گفت: آرى ! این سخن را یوحنا از مسیح نقل کرده و بشارت به نبوت مردى و نیز بشارت به اهل بیت و وصیش داده است، اما نگفته است این در چه زمانى واقع می‌شود و این گروه را براى ما نام نبرده تا آنها را بشناسیم.

امام علیه‌السلام: اگر ما کسى را بیاوریم که انجیل را بخواند و آیاتى از آن را که نام محمد(ص) و اهل بیتش و امتش در آنها است، تلاوت کند آیا ایمان به او مى‌آورى؟

جاثلیق: بسیار خوب است.

امام علیه‌السلام: به نسطاس رومى فرمود: آیا سِفْرِ سوم انجیل را از حفظ دارى؟

نسطاس گفت: بلى، از حفظ دارم

سپس امام به راس الجالوت (بزرگ یهودیان) رو کرد و فرمود: آیا تو هم انجیل را مى‌خوانى؟ گفت آرى به جان خودم سوگند.

فرمود سِفْرِ سوم را بر گیر، اگر در آن ذکرى از محمد و اهل بیتش بود به نفع من شهادت ده و اگر نبود شهادت نده.

سپس امام ـ علیه‌السلام ـ سِفْرِ سوم را قرائت کرد تا به نام پیامبر(ص) رسید، آنگاه متوقف شد و رو به جاثلیق کرد و فرمود: اى نصرانى ! تو را به حق مسیح و مادرش آیا قبول دارى که من از انجیل باخبرم؟

جاثلیق: آرى

سپس امام ـ علیه‌السلام ـ نام پیامبر(ص) و اهل بیت و امتش را براى او تلاوت کرد، سپس افزود: اى نصرانى ! چه مى‌گویى، این سخن عیسى بن مریم است؟ اگر تکذیب کنى آنچه را که انجیل در این زمینه مى‌گوید، موسى و عیسى هر دو را تکذیب کرده‌اى و کافر شده‌اى.

جاثلیق: من آنچه را که وجود آن در انجیل براى من روشن شده است انکار نمى‌کنم و به آن اعتراف دارم.

امام علیه‌السلام: همگى شاهد باشید او اقرار کرد، سپس فرمود: اى جاثلیق: هر سوال مى‌خواهى بکن

جاثلیق: از حواریان عیسى بن مریم خبر ده که آنها چند نفر بودند و نیز خبر ده که علماى انجیل چند نفر بودند؟

امام علیه‌السلام: از شخص آگاهى سوال کردى، حواریون دوازده نفر بودند و اعلم و افضل آنها لوقا بود. اما علماى بزرگ نصارى سه نفر بودند: یوحناى اکبر در سرزمین باخ، یوحناى دیگرى در قرقیسا و یوحناى دیلمى در رجاز، و نام پیامبر و اهل بیت و امتش نزد او بود، و او بود که به امت عیسى و بنى اسرائیل بشارت داد.

سپس فرمود: اى نصرانى به خدا سوگند ما ایمان به آن عیسى داریم که ایمان به محمد(ص) داشت، ولى تنها ایرادى که به پیامبر شما عیسى داریم این بود که او کم روزه مى‌گرفت و کم نماز مى‌خواند!

جاثلیق ناگهان متحیر شد و گفت: به خدا سوگند علم خود را باطل کردى، و پایه کار خویش را ضعیف نمودى، و من گمان مى‌کردم تو اعلم مسلمانان هستى!

امام علیه‌السلام: مگر چه شده؟

جاثلیق: به خاطر اینکه مى‌گویى عیسى ضعیف و کم روزه و کم نماز بود، در حالى عیسى حتى یک روز را افطار نکرد و هیچ شبى را (به طور کامل) نخوابید و صائم الدهر و قائم اللیل بود.

امام علیه‌السلام: براى چه کسى روزه مى‌گرفت و نماز مى‌خواند؟

جاثلیق نتواتنست پاسخ گوید و ساکت شد (زیرا اگر اعتراف به عبودیت عیسى مى‌کرد با ادعاى الوهیت او سازگار نبود) (دقت کنید)

امام علیه‌السلام: اى نصرانى، سوال دیگرى از تو دارم.

جاثلیق، با تواضع، گفت: اگر بدانم پاسخ مى‌گویم.

امام ـ علیه‌السلام ـ: تو انکار مى‌کنى که عیسى مردگان را به اذن خداوند متعال زنده مى‌کرد؟

جاثلیق در بن بست قرار گرفت و به ناچار گفت: انکار مى‌کنم، چرا که آن کس که مردگان را زنده کند و کور مادرزاد و مبتلا به برص را شفا دهد او پروردگار است و مستحق الوهیّت!

امام علیه‌السلام: حضرت الیسع نیز همین کار را مى‌کرد و او بر آب راه رفت و مردگان را زنده کرد و نابینا و مبتلا به برص را شفا داد، اما امتش قائل به الوهیت او نشدند و کسى او را عبادت نکرد.

حزقیل پیامبر نیز همان کار مسیح را انجام داد و مردگان را زنده کرد، سپس رو به راس الجالوت کرده فرمود: اى راس الجالوت، آیا اینها را در تورات مى‌یابى که بخت النصر اسیران بنى اسرائیل را در آن زمان که حکومت با بیت المقدس مبارزه کرد به بابل آورد، خداوند حزقیل را به سوى آنها فرستاد و او مردگان آنها را زنده کرد؟ این واقعیت در تورات مضبوط است، هیچ کس جز منکران حق از آن را انکار نمى‌کنند.

راس الجالوت: ما این را شنیده‌ایم و مى‌دانیم.

امام علیه‌السلام: راست مى‌گویى، سپس افزود: اى یهودى این سِفْر از تورات را بگیر، و آنگاه خود شروع به خواندن آیاتى از تورات کرد، مرد یهودى تکانى خورد و در شگفت فرو رفت.

سپس امام ـ علیه‌السلام ـ رو به نصرانى کرد و قسمتى از معجزات پیامبر اسلام (ص) را درباره زنده شدن بعضى از مردگان به دست او و شفاى بعضى از بیماران غیر قابل علاج را به برکت او برشمرد و فرمود: با اینهمه ما هرگز او را پروردگار خود نمى‌دانیم، اگر به خاطر این گونه معجزات، عیسى را خداى خود بدانید باید «الیسع» و «حزقیل» را نیز معبود خویش بشمارید، زیرا آنها نیز مردگان را زنده کردند و نیز ابراهیم خلیل پرندگانى را گرفت و سر برید و آنها را بر کوههاى اطراف قرار داد، سپس آنها را فرا خواند و همگى زنده شدند، موسى بن عمران نیز چنین کارى را در مورد هفتاد نفر که با او به کوه طور آمده بودند و بر اثر صاعقه مردند انجام داد، تو هرگز نمى توانى این حقایق را انکار کنى، زیرا تورات و انجیل و زبور و قرآن از آن سخن گفته‌اند، پس باید همه اینها را خداى خویش بدانیم.

جاثلیق پاسخى نداشت بدهد، تسلیم شد و گفت: سخن، سخن توست و معبودى جز خداوند یگانه نیست، سپس امام ـ علیه‌السلام ـ در باب کتاب اشعیا از او و راس الجالوت سوال کرد.

او گفت: من از آن بخوبى آگاهم. فرمود: این جمله را به خاطر دارید که اشعیا گفت: من کسى را دیدم که بر دراز گوشى سوار است و لباسهایى از نور در تن کرده (اشاره به حضرت مسیح) و کسى را دیدم که بر شتر سوار است و نورش مثل نور ماه (اشاره به پیامبر اسلام (ص)) گفتند: آرى اشعیا چنین سخنى را گفته است.

امام ـ علیه‌السلام ـ افزود: اى نصرانى، این سخن مسیح را در انجیل به خاطر دارى که فرمود: من به سوى پروردگار شما و پروردگار خودم مى‌روم و «بارقلیطا» مى‌آید و درباره من شهادت به حق مى‌دهد (آن گونه که من درباره او شهادت داده‌ام) و همه چیز را براى شما تفسیر مى‌کند؟ (10)

جاثلیق: آنچه را از انجیل مى‌گویى ما به آن معترفیم.

سپس امام ـ علیه‌السلام ـ سوالات دیگرى درباره انجیل و از میان رفتن نخستین انجیل و بعد نوشته شدن آن به وسیله چهار نفر: مرقس، لوقا، یوحنا و متّى که هرکدام نشستند و انجیلى را نوشتند (انجیلهایى که هم اکنون موجود و در دست مسیحیان است)، سخن گفت و تناقضهایى از کلام جاثلیق گرفت.

جاثلیق به کلى درمانده شده بود، به گونه‌اى که هیچ راه فرار نداشت. لذا هنگامى که امام رضا ـ علیه‌السلام ـ بار دیگر به او فرمود: اى جاثلیق، هر چه مى‌خواهى سوال کن، او از هر گونه سوالى خود دارى کرد و گفت: اکنون شخص دیگرى غیر از من سوال کند، قسم به حق مسیح که گمان نمى‌کردم در میان مسلمانان کسى مثل تو باشد. (11) و (12)

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

  • 1- جاثلیق (به کسر «ث» و «لام») لفظى یونانى است به معناى رئیس اسقف‌ها و پیشواى عیسوى، لقبى است که به علماى بزرگ نصارى داده مى‌شد و نام شخص خاصى نیست (المنجد) و شاید معرَّب کاتولیک بوده باشد.
  • 2- راس الجالوت، لقب دانشمندان و بزرگان ملت یهود است (این نیز اسم خاص نیست)
  • 3- هربز اکبر، یا هیربد اکبر، لقبى است که مخصوص بزرگ زردشتیان بوده، به معناى پیشواى بزرگ مذهبى و قاضى زردشتى و خادم آتشکده.
  • 4- عمران صابى چنانکه از نامش پیداست، از مذهب صابئین دفاع مى کرد. صابئین گروهى هستند که خود را پیرو حضرت یحیى مى دانند ولى به دو گروه موحد و مشرک تقسیم شده‌اند:
  • گروهى از آنان رو به ستاره پرستى آورده‌اند، لذا آنها را گاه به عنوان ستاره پرستان مى‌نامند. مرکز آنها سابقا شهر حران در عراق بود، سپس به مناطق دیگرى از عراق و خوزستان روى آوردند. آنها طبق عقاید خود بیشتر در کنار نهرهاى بزرگ زندگى مى‌کنند و هم اکنون گروهى از آنان در اهواز و بعضى مناطق دیگر به سر مى‌برند.
  • 5- سلیمان مروزى مشهورترین عالم علم کلام در خطه خراسان در عصر مامون بود براى او احترام زیادى قائل مى‌شد.
  • 6- على بن محمد بن جهم، ناصبى و دشمن اهل بیت بوده است. مرحوم صدوق روایتى از على بن محمد بن جهم نقل کرده که از آن استفاده مى‌شود که وى نسبت به حضرت رضا ـ علیه‌السلام ـ محبت داشته است. 
  • 7- صدوق، همان کتاب، ج 1 ص 155
  • 8- سویق شربت مخصوصى بوده که با آرد درست مى‌کردند.
  • 9- فرزند امام صادق ـ علیه‌السلام ـ و عموى امام على بن موسى الرضا ـ علیه‌السلام
  • 10- مقصود از «بارقلیطا» یا «فارقلیطا»، که حضرت مسیح از آمدن او خبر داده است، حضرت محمد(ص) مى‌باشد و این پیشگویى در انجیل «یوحنّا» در ابواب 14و 15و 16 وارد شده است، و قرآن مجید نیز در آیه 6 از سوره صَف ّ، این معنا را از قول حضرت عیسى ـ علیه‌السلام ـ نقل کرده است (براى اطلاع بیشتر در این زمینه رجوع شود به کتاب «احمد موعود انجیل»، تالیف آیت الله جعفر سبحانى، انتشارات توحید، قم، 1361هـ. ش، ص 97ـ 133)
  • 11- مجموعه آثار دومین کنگره جهانى حضرت رضا ـ علیه‌السلام ـ، 1366هـ.ش، ج 1 ص 432ـ 452 مقاله آیت الله ناصر مکارم شیرازى، با تلخیص
  • 12- مهدی پیشوایی، سیره پیشوایان، انتشارات امام صادق علیه‌السلام. 
  • نقل از سایت jc313

پخش زنده شبکه های ماهواره ای پرس تیوی(press tv)والعالم

در راستای حمایت از شبکه های پرس تی وی والعالم از این تاریخ میتوانید پخش زنده این دو شبکه را در قسمت پیوندهای این وبلاگ مشاهده فرمایید.

اثبات امامت در 5دقیقه


در اين مقاله مختصر به چند مطلب اساسي پرداخته مي‌شود:
1. چرا ما مسلمان ها بايد درخصوص مذهب خود تحقيق کنيم؟
2. ادله شيعه براي بر حق بودن خود، چيست؟
3. ادله شيعه بر خلافت بلافصل اميرالمؤمنين طبق قرآن و تفاسير اهل سنت چيست؟
4. ادله شيعه بر خلافت بلافصل اميرالمؤمنين طبق سنت صحيح پيامبر (ص) چيست؟
5. ادله خلافت ابي بکر از ديدگاه اهل سنت چيست؟چرا بايد از مذهب تحقيق كنيم؟
آيا تحقيق درباره مذهب ضروري است؟ چرا بايد مسلمانان در مذهب خود تحقيق کنند؟ مگر همه ما مسلمان نيستم و همه مسلمانان در صراط مستقيم الهي نيستند و به بهشت نخواهند رفت؟
در اين بخش به اين سؤال پاسخ داده خواهد شد.بشارت خداوند به بندگاني که بهترين راه را انتخاب مي‌کنند
در قرآن کريم آيات متعددي وجود دارد که لزوم تحقيق و تفحص در عقيده را براي مسلمانان گوشزد مي‌کند که ما به جهت اختصار به يک آيه اشاره مي‌کنيم.
خداوند رحمن و رحيم در قرآن کريم مي‌فرمايد:
{فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمْ اللهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الاَلْبَابِ}. الزمر: 17 – 18
بنابراين بندگان مرا بشارت ده، کساني که سخنان را مي‌شنوند و از نيکوترين آنها پيروي مي‌کنند، آنها کساني هستند که خدا هدايتشان کرده، و آنها خردمندانند.لزوم تحقيق در مذهب، در روايات:
در روايات شيعه و سني نيز بر اين مطلب تأکيد شده است که هر مسلماني بايد در عقيده خود تحقيق کرده و بهترين راه و مذهب را بيابند و بر اساس آن زندگي نمايند که ما به يک روايت بسنده مي‌کنيم:حديث افتراق امت به 73 فرقه
حديث افتراق امت، از احاديث متواتري است که شيعه و سني آن را در کتاب‌هاي خود با سندهاي صحيح نقل کرده‌اند؛ از جمله ترمذي در سنن خود آورده است که پيامبر (ص) فرمودند:
وَتَفْتَرِقُ أُمَّتِي عَلَى ثَلَاثٍ وَسَبْعِينَ فِرْقَةً....
قَالَ أَبُو عِيسَى: هَذَا حَدِيثٌ حَسَنٌ غَرِيبٌ مُفَسَّرٌ.
سنن الترمذي: ج4، ص134 ح 2778.
وصحّحه الحاكم المستدرك: ج 1 ص 6
امت من به هفتاد و سه فرقه تقسيم خواهد شد.
ترمذي از علماي بزرگ اهل سنت بعد از نقل حديث مي نويسد: سند روايت حسن (معتبر) است و حاكم نيشابوري هم بر صحت روايت شهادت مي دهد.
و يا در روايت ديگري ميفرمايد:
وَتَفْتَرِقُ أُمَّتِي عَلَى ثَلَاثٍ وَسَبْعِينَ مِلَّةً كُلُّهُمْ فِي النَّارِ إِلَّا مِلَّةً وَاحِدَةً.
سنن الترمذي: ج 4 ص 135 ح 2779.
امت من به هفتاد و سه فرقه تقسيم خواهد شد که تمام آنها اهل آتش جهنم هستند بجز يک فرقه.
از اين رو، بر ما لازم است راجع به مذهب صحيح و فرقه ناجيه در کلام رسول الله صلي الله عليه واله وسلم بحث و تحقيق بکنيم تا بتوانيم بهترين فرقه را انتخاب کرده و از آن پيروي کنيم.أدله شيعه بر فرقه ناجيه بودن خود
تمام مذاهب اسلامي، ادعا کرده‌اند که آن‌ها فرقه ناجيه هستند و ديگران فرقه باطل. اما در اين ميان تنها مذهبي که براي اثبات ادعاي خود از قرآن و سنت؛ حتي از کتاب‌هاي مخالفان خود دليل و مدرک معتبر دارد، مذهب اماميه اثني عشريه است. هر چند که اين ادله بسيار گسترده است؛ اما به دليل اختصار تنها به چند دليل بسنده مي‌کنيم:من مات بلا إمام مات ميتة جاهلية (هر کس بدون امام بميرد به مرگ جاهلي مرده است)
در صحيح مسلم از كتابهاي معتبر دست اول اهل سنت آمده که رسول خدا (ص) فرمود:
وَمَنْ مَاتَ وَلَيْسَ فِي عُنُقِهِ بَيْعَةٌ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً.
 صحيح مسلم: ج 6 ص 22 ح 4686.
هرکس بميرد و بر گردن او بيعتي نباشد به مرگ جاهلي مرده است.
و احمد بن حبنل در مسند خود مي‌نويسد:
 من مات بغير إمام مات ميتة جاهلية.
مسند أحمد ج 4 96.
هرکس بدون امام بميرد به مرگ جاهلي مرده است.
تنها مذهبي که بعد از رسول خدا صلي الله عليه وآله امام زمان خود را مي‌شناسد و همواره بيعت يک امام مشخص را بر گردن داشته، مذهب اثني عشريه است؛ اما ساير مذاهب اين چنين نيستند.خلفائي اثناعشر (جانشينان پيامبر صلي الله عليه واله وسلم دوازده نفر هستند)
شيعه و سني با سندهاي صحيح و متواتر نقل کرده‌اند که رسول خدا صلي الله عليه وآله بارها تأکيد کرده‌اند که جانشينان من تا قيامت تنها دوازده نفر خواهند بود؛ چنانچه مسلم در صحيح خود آورده است که رسول خدا صلي الله عليه وآله فرمود:
إِنَّ هَذَا الأَمْرَ لاَ يَنْقَضِي حَتَّى يَمْضِيَ فِيهِمُ اثْنَا عَشَرَ خَلِيفَةً.
 صحيح مسلم، ج6، ص3، ح4598.
اين امر (اسلام) منقضي نمي‌شود تا اينکه دوازده خليفه در بين آنها بگذرد (حکومت کند).
طبق اين روايت، خلفاي واقعي رسول خدا صلي الله عليه وآله تا زماني که اسلام هست، تنها دوازده نفر خواهند بود.
به غير از مذهب حقه اثني عشريه، هيچ مذهب ديگري نتوانسته‌اند، اين روايت را بر مذهب خود تطبيق دهند. تعدادي از علماي اهل سنت قاطعانه تصريح کرده‌اند که نتوانسته‌اند معناي اين روايت را بفهمند و هيچ يک از علماي اهل سنت نيز معناي دقيق و قاطعي براي آن ذکر نکرده است؛ از جمله ابن حجر عسقلاني به نقل از ابن جوزي مي‌نويسد:
قد أطلت البحث عنه، وتطلّبت مظانّه، وسألت عنه، فما رأيت أحدا وقع على المقصود به.
فتح الباري ج 13 ص 181.
در باره اين روايت تحقيق زيادي کردم و تمام احتمالات را ملاحظه کرده و از ديگران سؤال کردم؛ اما هيچ کسي را نيافتم که معناي قطعي اين روايت را متوجه شده باشد.
تنها مذهب شيعه است که مي‌تواند اين روايت را بر باورهاي خود تطبيق دهد.خلافت حضرت علي (ع) از كتب اهل سنت
پيروان مکتب اهل بيت عليهم السلام تنها مذهبي هستند که براي اثبات حقانيت مذهب خود، از قرآن، سنت، عقل و اجماع دليل قطعي دارند که ما به اختصار به چند دليل اشاره مي‌کنيم:ولاية علي بن أبي طالب در قرآن
آيات فرواني در قرآن کريم وجود دارد که به صورت مستقيم و غير مستقيم مي‌توان به آن‌ها براي اثبات ولايت و امامت اميرمؤمنان عليه السلام استناد کرد؛ از جمله:آيه ولايت
{إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ ءَامَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَوةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَوةَ وَهُمْ رَ كِعُونَ}.
المائدة: 55.
سرپرست و صاحب امر شما، تنها خدا، پيامبر او و کسانى هستند که ايمان آورده اند؛ همانها که نماز را بر پا مى‌دارند، و در حال رکوع، زکات مى دهند.
طبري در تفسير خود به نقل از مجاهد نوشته است:
{إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ} الآية. نزلت في علي بن أبي طالب تصدق وهو راكع.
تفسير الطبري ج 6 ص 390
اين آيه در باره علي بن أبي طالب عليه السلام نازل شده است و او در حال رکوع صدقه داده است.
همچنبن ابن أبي حاتم در تفسير خود از عتبة بن أبي حكيم همين مطلب را نقل کرده است:
تفسير ابن أبي حاتم ج 4 ص1162.
ابن تيميه در باره تفسير طبري و تفسير ابن أبي حاتم گفته:
تفاسيرهم متضمّنة للمنقولات التي يعتمد عليها في التفسير.
منهاج السنة، ج7، ص179.
تفسير طبري و ابن ابي حاتم از تفاسيري است که روايات نقل شده در آن‌ها، در تفسير قرآن قابل اعتماد هستند.
آلوسي درباره شأن نزول اين آيه گفته است:
وغالب الأخباريّين على أنّ هذه الآية نزلت في‌علي‌كرّم اللّه‌وجهه.
روح المعاني، ج6، ص167.
اکثر صاحبان روايت، بر اين باور هستند که اين آيه در باره علي کرم الله وجهه نازل شده است.
و همچنين گفته است:
والآية عند معظم المحدثين نزلت في علي.
روح المعاني، ج6، ص186.
از ديدگاه بيشتر محدثين، اين آيه در باره علي بن ابي طالب عليه السلام نازل شده است.آيه ابلاغ
{يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا اُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ} المائدة: 67.
اى پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت برتو نازل شده است، به طور کامل (به مردم) ابلاغ کن؛ و اگر چنين نکنى، رسالت او را انجام نداده اى. خداوند تو را از (خطرات احتمالى) مردم، حفظ مى کند.
ابن أبي حاتم در تفسير خود از ابو سعيد خدري نقل کرده است:
نزلت هذه الآية... في علي بن أبي طالب.
تفسير ابن أبي حاتم، ج 4 ص1172.
اين آيه درباره علي بن ابي طالب نازل شده است.
آلوسي در تفسير خود مي‌نويسد:
روي ابن مردويه عن ابن مسعود قال كنا نقرأ على عهد رسول الله (ص): بَلِّغْ مَا اُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ إنّ عليّاً وليُّ المؤمنين وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ.
روح المعاني، ج6، ص193
ابن مردويه از ابن مسعود نقل مي‌کند که ما در زمان رسول الله صلي الله عليه واله وسلم اين آيه را اينگونه مي‌خوانديم: آنچه از طرف پروردگارت برتو نازل شده است که «علي ولي مومنين است» را به طور کامل (به مردم) ابلاغ کن، و اگر چنين نکنى، رسالت او را انجام نداده اى.
و سيوطي اين روايت را اين چنين نقل کرده است:
بَلِّغْ مَا اُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ إنّ علياً مَولَي المؤمنين وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ.
الدر المنثور ج2ص298 و فتح القدير ج 2 ص60 والمنار: ج 6ص463.
آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است که «علي مولاي مؤمنين است» را به طور کامل (به مردم) ابلاغ کن، و اگر چنين نکنى، رسالت او را انجام نداده اى.آيه اکمال دين
{أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمْ الاِْسْلاَمَ دِيناً}.
المائدة: 3
امروز، دين شما را برايتان کامل کردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم؛ و اسلام را به عنوان آيين (جاودان) شما پذيرفتم.
خطيب بغدادي با سند معتبر نقل کرده است که اين آيه بعد از معرفي اميرمؤمنان عليه السلام در غدير خم، نازل شده است:
وَهُوَ يَوْمُ غَدِيرِ خُمٍّ لَمَّا أَخَذَ النَّبِيُّ ﴿ص﴾ بِيَدِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ، فَقَالَ: " أَلَسْتُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ؟ "، قَالُوا: بَلَى يا رَسُولَ اللَّهِ، قَالَ: " مَنْ كُنْتُ مَولاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلاهُ "، فَقَالَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ: بَخٍ بَخٍ لَكَ يَابْنَ أَبِي طَالِبٍ أَصْبَحْتَ مَوْلايَ وَمَوْلَى كُلِّ مُسْلِمٍ، فَأَنْزَلَ اللَّهُ: {الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ}.
تاريخ بغداد ج8 ص284
روز غدير خم، زماني که پيامبر دست علي بن ابي طالب را گرفت، سپس فرمود: آيا من سرپرست مومنان نيستم؟ گفتند: بله اي رسول خدا! فرمود: هرکس که من مولاي او هستم پس علي مولاي اوست. پس از آن، عمر بن خطاب گفت: تبريک تبريک بر تو اي فرزند ابي طالب ؛ زيرا از اين پس تو مولاي من و مولاي کل مسلمانان هستي، سپس اين آيه نازل شد: امروز، دين شما را برايتان کامل کردم.
ابن کثير نقل کرده است که عمر خطاب به اميرمؤمنان عليه السلام گفت:
أصبحت اليوم ولي كل مؤمن.
البداية والنهاية ج 7 ص350.
تو از اين پس، سرپرست تمام مؤمنان شدي.ولايت علي بن ابي طالب درسنتحديث ولايت
علماي اهل سنت با سندهاي صحيح نقل کرده‌اند که رسول خدا صلي الله عليه وآله فرمود:
إنّ عليّا منّي وأنا منه وهو وليّ كلّ مؤمن بعدي.
به راستي علي از من است و من از او هستم و او سرپرست همه مؤمنان، پس از من است.
حاکم نيشابوري پس از نقل اين روايت گفته:
صحيح على شرط مسلم.
اين روايت صحيح است و شرايط صحيح مسلم را دارد.
المستدرك ج 3 ص 110.
شمس الدين ذهبي نيز در تلخيص المستدرک اين روايت را «صحيح» دانسته است.
محمد ناصر الدين الباني نيز درباره اين روايت گفته:
صحّحه الحاكم الذهبي وهو كما قالا.
اين روايت را حاکم و ذهبي تصحيح کرده‌اند. اين روايت، صحيح است همان‌گونه است که حاکم و ذهبي گفته‌اند.
السلسلة الصحيحة، ج5، ص222.دلالت کلمه ولي بر خلافت
براي فهم دقيق معناي کلمه «ولي» بايد به سراغ کلمات خلفاي اهل سنت در صدر اسلام برويم که آن‌ها از اين معنا چه فهميده است. ابن کثير در البدايه والنهايه گفته است:
قال ابوبكر: قد وُلِّيتُ أمركم ولست بخيركم. إسناد صحيح.
 البداية والنهاية ج 6 ص 333.
ابوبکر (در نخستين سخنراني خود بعد از خلافت) گفت: من حاکم شما شدم؛ و حال آن که از شما بهتر نيستم.
مسلم در صحيح خود نقل کرده است که عمر بن خطاب گفت:
فلمّا توفّي رسول اللّه قال أبو بكر: أنا وليّ رسول اللّه (ص)... ثُمَّ تُوُفِّيَ أَبُو بَكْر وَأَنَا وَلِيُّ رَسُولِ اللَّهِ (ص) وَوَلِيُّ أَبِي بَكْر.
مسلم ج5 ص 152 ح 4468.
زماني که رسول خدا وفات کرد ابوبکر گفت: من جانشين رسول خدا هستم.... بعد ابوبکر فوت کرد من جانشين رسول خدا و جانشين ابوبکر شدم.
روشن است که نمي‌توان معناي کلمه «ولي» را در اين روايات به معناي «دوست»، «ناصر» و... گرفت؛ بلکه تنها مي‌توان به معناي حاکم، خليفه، سرپرست گرفت؛ زيرا اگر به معناي دوست باشد، اين معنا استفاده مي‌شود که ابو بکر و عمر گفته‌اند که تا رسول خدا زنده بود، ما با شما دوست نبوديم و الآن دوست شده‌ايم.حديث الخلافة
ابن أبي عاصم در کتاب السنۀ مي‌نويسد که رسول خدا صلي الله عليه وآله خطاب به اميرمؤمنان عليه السلام فرمود:
وأنت خليفتي في كلّ مؤمن من بعدي
تو پس از من، جانشين من در ميان همه مؤمنان هستي
الباني در باره سند اين روايت گفته:
إسناده حسن.
سند اين روايت «حسن» است
كتاب السنة لابن أبي عاصم، ص551.
حاکم نيشابوري اين روايت را اين چنين نقل کرد است که رسول خدا صلي الله عليه وآله خطاب به اميرمؤمنان عليه السلام فرمود:
إِنَّهُ لا يَنْبَغِي أَنْ أَذْهَبَ إِلا وَأَنْتَ خَلِيفَتِي.
شايسته نيست که من از ميان مردم بروم؛ مگر اين که شما جانشين من باشي.
المستدرك ج3 ص133.
الباني وهابي در باره سند اين روايت مي‌گويد:
صحّحه الحاكم والذهبي وهو كما قالا.
السلسلة الصحيحة ج 5 ص222.
اين روايت را حاکم و ذهبي تصحيح کرده است و اين روايت صحيح است، همان‌گونه حاکم و ذهبي گفته‌اند.حديث امامت
ابو نعيم اصفهاني با سند معتبر در کتاب معرفۀ الصحابه نقل کرده است که رسول خدا صلي الله عليه وآله فرمود:
انْتَهَيْتُ لَيْلَةَ أُسْرِيَ بِي إِلَى السِّدْرَةِ الْمُنْتَهَى، فَأُوحِيَ إِلَيَّ فِي عَلِيٍّ بِثَلاثٍ: «أَنَّهُ إِمَامُ الْمُتَّقِينَ، وَسَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ، وَقَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ إِلَى جَنَّاتِ النَّعِيمِ».
معرفة الصحابة، ج 3 ص 1587،
هنگامي كه در شب معراج به سدرة المنتهي رسيدم، خداوند به من در باره علي (ع) سه چيز وحي كرد:
به راستي كه او پيشواي پرهيزگاران، سردار مسلمانان و جلودار روسفيدان به سوي بهشت سرشار از نعمت خداوند است.
اين روايت معتبر است ؛ چنانچه حاکم نيشابوري گفته است:
صحيح الاسناد.
المستدرك ج3 ص138.
سند اين روايت صحيح است.ادله اهل سنت بر خلافت ابوبكر
اثبات ولايت اميرمؤمنان عليه السلام از کتاب‌هاي اهل سنت، هدف اصلي ما بود؛ اما اين کار زماني کامل مي‌شود که بطلان خلافت خلفاي سه گانه نيز از کتاب‌هاي اهل سنت ثابت شود. در اين بخش به اين مهم خواهيم پرداخت.آيا نصي و حديثي در خلافت ابوبكر وارد شده؟
با قاطعيت تحدي مي‌کنيم که هيچ دليلي از قرآن و سنت صحيح رسول خدا صلي الله عليه وآله؛ حتي از کتاب‌هاي اهل سنت براي مشروعيت خلافت ابوبکر، عمر و عثمان وجود ندارد؛ چنانچه در صحيح بخاري آمده است که عمر بن خطاب در زمان احتضارش گفت:
إِنْ أَسْتَخْلِفْ فَقَدْ اسْتَخْلَفَ مَنْ هُوَ خَيْرٌ مِنِّي أَبُو بَكْرٍ وَإِنْ أَتْرُكْ فَقَدْ تَرَكَ مَنْ هُوَ خَيْرٌ مِنِّي رَسُولُ اللَّهِ (ص).
صحيح البخاري، ج8، ص126، ح 7218.
اگر جانشين انتخاب كنم كاري كرده ام كه كسي كه از من بهتر بود يعني ابو بكر انجام داده است. و اگر ترك كنم به درستي كاري كردم كه كسي كه بهتر از من بود يعني رسول خدا صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ ترك كرده نموده است.
تفتازاني از بزرگترين دانشمندان علم کلام اهل سنت تصريح کرده است:
والنص منتف في حق أبي بكر.
شرح المقاصد، ج5، ص255.
هيچ نصي (دليل قرآني و روائي) در باره خلافت ابوبکر وجود ندارد.آيا اجماع بر خلافت ابوبكر منعقد شده؟
علماي اهل سنت وقتي ديده‌اند که نصي براي اثبات خلافت ابوبکر نيست، به اجماع پناه برده‌اند و ادعا نموده‌اند که صحابه با اجماع او را انتخاب کرده‌اند؛ در حالي اين که ادعا نيز با صحيح‌ترين روايات اهل سنت سازگار نيست؛ چنانچه بخاري در صحيح خود نقل کرده است که عمر بن خطاب سخنراني کرد و گفت:
كَانَتْ بَيْعَةُ أَبِي بَكْرٍ فَلْتَةً... وَلَكِنَّ اللَّهَ وَقَى شَرَّهَا.
وَلَيْسَ فيكم من تُقْطَعُ الْأَعْنَاقُ إليه مِثْلُ أبي بَكْرٍ من بَايَعَ رَجُلًا من غَيْرِ مَشُورَةٍ من الْمُسْلِمِينَ فلا يتابع هو ولا الذي تابعه تَغِرَّةً أَنْ يُقْتَلَا.
صحيح البخارى، ج 8، ص26، ح6830.
مبادا کسي در ميان شما باشد که همانند ابوبکر که کساني به سوي او تمايل پيدا کنند؛ اگر با کسي بدون مشورت با مسلمانان بيعت شود، از او پيروي نمي‌شود؛ زيرا هم کسي که با او بيعت شده و هم کسي که بيعت کرده‌اند، خود را در معرض کشتن قرار مي‌دهند.
قرطبي از بزرگترين مفسران اهل سنت تصريح کرده است که عمر به تنهايي ابوبکر را انتخاب کرد و هيچ اجماعي در کار نبوده است:
فإن عقدها واحد من أهل الحلّ والعقد فذلك ثابت... ودليلنا: أنّ عمر – رض - عقد البيعة لأبي بكر ولم ينكر أحد من الصحابة ذلك.
تفسير القرطبي ج 1 ص 269.
اگر خلافت توسط يکي از اهل حلّ و عقد شکل گرفت خلافت ثابت مي‌گردد.... دليل ما براي اين مدعا اين است که: عمر به تنهايي براي ابوبکر بيعت گرفت و هيچکدام از صحابه منکر نشدند.
همچنين بخاري در صحيح خود از زبان عمر بن خطاب نقل کرده است که تمام انصار و نيز علي بن أبي طالب عليه السلام، زبير بن عوام و تمام طرفداران آن‌ها با خلافت ابوبکر مخالف بودند:
أَنَّ الأَنْصَارَ خَالَفُونَا وَاجْتَمَعُوا بِأَسْرِهِمْ فِي سَقِيفَةِ بَنِي سَاعِدَةَ، وَخَالَفَ عَنَّا عَلِيٌّ وَالزُّبَيْرُ وَمَنْ مَعَهُمَا...
صحيح البخارى ج 8 ص 26 ح 6830
تمامي انصار با ما مخالفت كردند و در سقيفه بني ساعده جمع شدند، و نيز علي (عليه السلام) و زبير و كساني كه همراه آن‌ها بودند، با ما مخالفت كردند.
و ابن تيميه،‌ در منهاج السنۀ مي‌نويسد:
وكان أكثر بني عبد مناف ـ من بني أمية وبني هاشم وغيرهم ـ لهم ميل قوي إلى عليّ بن أبي طالب يختارون ولايته.
منهاج السنة ج 7 ص 47.
بيشتر بني عبد مناف ـ از بني اميه و بني هاشم و ساير قبايل ـ علاقه فراواني داشتند که خلافت علي بن ابي طالب را بپذيرند.
و طبري و ابن أثير در تاريخ شان نقل کرده‌اند که تمام انصار و يا بعضي از آن‌ها گفتند که ما تنها با علي بن أبي طالب عليه السلام بيعت مي‌کنيم:
فقالت الأنصار أو بعض الأنصار: لا نبايع إلاّ عليّاً.
الكامل ج 2، ص 325 وتاريخ الطبري ج 2 ص 443.
و در بخاري به نقل از عائشه آمده است که حضرت زهرا و اميرمؤمنان عليهما السلام تا شش ماه با ابو بکر بيعت نکردند:
عن عائشة:... وَعَاشَتْ ]فَاطِمَةُ[ بَعْدَ النَّبِيِّ (ص) سِتَّةَ أَشْهُر... وَلَمْ يَكُنْ علي يُبَايِعُ تِلْكَ الأَشْهُرَ.
صحيح البخارى ج 5 ص82 ح 4240 و ح 4241
(حضرت زهرا سلام الله عليها) بعد از پيامبر صلي الله عليه واله وسلم شش ماه زنده بود... و علي در اين مدت هرگز با او (ابوبکر) بيعت نکرد.
و ابن حزم اندلسي در باره اجماعي که علي بن أبي طالب عليه السلام آن را قبول نداشته باشد، گفته است:
ولعنة اللّه على كلّ إجماع يخرج عنه على بن أبى طالب ومن بحضرته من الصحابة.
المحلى ج 9 ص 345.
لعنت خداوند بر هر اجماعي که علي بن ابي طالب عليه السلام و اصحابي که در محضرش هستند در آن جمع حضور نداشته باشند.آيا در خلافت ابوبكر دموکراسي حاکم بود وبه زور متوسل نشدند؟
بخاري در صحيح خود به نقل از عائشه مي‌نويسد که عمر بن خطاب در زمان انتخاب ابوبکر مردم را مي‌ترساند و در ميان مردم نفاق وجود داشت:
خَوَّفَ عُمَرُ النَّاسَ وَإِنَّ فِيهِمْ لَنِفَاقًا.
صحيح بخاري، ج4، ص195، ح 3669.
و طبري در تاريخ خود مي‌نويسد که عمر بن خطاب پس به خلافت رسيدن ابوبکر مي‌گفت:
ما هو إلاّ أن رأيت أسلم، فأيقنت بالنصر.
تاريخ الطبري ج 2 ص 458.
هنگامي که قبيله اسلم را كه ديدم يقين به پيروزى پيدا کردم.
قبيله اسلم همان قبيله چماق به دست مي باشد که از مردم به زور براي خليفه بيعت مي گرفت.آيا نماز ابوبكر به جاي پيامبر دليل بر خلافت اوست؟
علماي اهل سنت وقتي ديده‌اند که دست شان از دليل و نص خالي است، به قضيه نماز خواندن ابوبکر در زمان بيماري رسول خدا صلي الله عليه وآله استناد کرده‌اند و مي‌گويند که اگر او شايستگي خلافت دنيوي را نداشت، رسول خدا صلي الله عليه وآله او را به امامت نماز که امامت اخروي است نمي‌گماشت؛ در حالي که طبق روايت صحيح بخاري هنگامي که رسول خدا صلي الله عليه وآله فهميد که ابوبکر به مسجد رفته تا امامت جماعت را به عهده گرفته است، براي اين که براي او طرفدارانش دستاويزي براي آينده نشود، به مسجد رفت و ابوبکر را کنار زد و ابوبکر کناري ايستاد و تنها مکبر بود و با صداي بلند تکبير مي‌گفت:
وَأَبُو بَكْر يُسْمِعُ النَّاسَ التَّكْبِيرَ.
صحيح البخاري ج 1 ص 174 ح 712.
ابوبكر صداى تكبير را به مردم مى رساند.
همچنين در کتاب‌هاي اهل سنت آمده است که تعدادي از صحابه در زمان رسول خدا صلي الله عليه وآله به دستور آن حضرت امام جماعت بوده‌اند. ابي داود در سنن خود مي‌نويسد:
اسْتَخْلَفَ ابْنَ أُمِّ مَكْتُومٍ يَؤُمُّ النَّاسَ وَهُوَ أَعْمَى.
سنن أبي داود ج 1 ص 143 ح 595.
پيامبر صلّي الله عليه وآله وسلّم ابن امّ مكتوم را كه شخصي نابينا بود به امامت مردم در نماز برگزيدند.
حتي علماي اهل سنت تصريح کرده‌اند که خود رسول خدا صلي الله عليه وآله پشت سر عبد الرحمن بن عوف نماز خوانده است:
النبي (ص) صَلَّى خَلْفَ عبد الرحمن بن عَوْفٍ.
مصنف ابن أبي شيبة ج 2 ص 119 ح 7170.
رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم پشت سر عبدالرحمن بن عوف نماز خواند.
پس اگر نماز گذاردن کسي به جاي پيامبر (ص) دليل بر خلافت اوست، چرا عبد الله بن ام مکتوم و يا عبد الرحمن بن عوف جانشين پيامبر (ص) نشدند؟
از اين گذشته، علماي اهل سنت نقل کرده‌اند که رسول خدا صلي الله عليه وآله فرمود:
من أصل الدين الصلاة خلف كل بر وفاجر.
سنن الدارقطني ج 2 ص 44 ح 1747.
جواز نماز خواندن پشت سر هر نيک و بدکاري، از اصل دين است.خلافت عمر بن خطاب
پيش از اين خوانديم که علماي اهل سنت براي اثبات مشروعيت خلافت ابوبکر، به اجماع استدلال کرده‌اند، حال سؤال اين است که اگر مبناي خلافت با شورا و اجماع صحابه است،چرا عمر توسط ابوبكر نصب شد، چرا براي انتخاب او نيز شورا تشکيل نشد؟
ابن أثير در اسد الغابه مي‌نويسد که ابوبکر گفت:
إني استخلفت عليكم بعدي عمر بن الخطاب، فاسمعوا له وأَطيعوا
أسد الغابة ج 4 ص 180، نشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت
ابوبکر گفت: من بعد از خودم بر شما عمر بن خطاب را جانشين قرار دادم، حرف شنو و مطيع او باشيد.
و ابن حبان در کتاب الثقات مي‌نويسد که ابوبکر در هنگام انتخاب عمر گفت:
اللهم وليته بغير أمر نبيك.
الثقات ج 2 ص 193
خدايا من عمر را بدون اجازه پيامبرت، ولي امر مسلمان‌ها قرار دادم
هنگامي که ابوبکر، عمر بن خطاب را انتخاب کرد، صحابه به شدت اعتراض کردند؛ چنانچه ابن أبي شيبه مي‌نويسد:
أن أبا بكر حين حضره الموت أرسل إلى عمر يستخلفه فقال الناس: تستخلف علينا فظاً غليظاً، ولو قد ولينا كان أفظ وأغلظ، فما تقول لربك إذا لقيته وقد استخلفت علينا عمر.
المصنف ج 8 ص 574.
وقتي ابوبکر در حال احتضار قرار گرفت، كسي را به دنبال عمر فرستاد تا او را جانشين خود كند، مردم گفتند: كسي را بر ما مسلط مي‌كني كه خشن و بد اخلاق است، اگر او حكومت را به دست گيرد، سخت‌گيرتر و خشن‌تر خواهد شد، جواب خدا را چه خواهي داد كه عمر را بر ما مسلط مي‌كني؟
سند اين روايت صحيح و تمام روات آن ثقه هستند:
وكيع بن الجراح: ثقة.
 تقريب التهذيب ج 2 ص 283.
إسماعيل بن أبي خالد: ثقة.
 تقريب التهذيب ج 1 ص 93.
 زُبيد بن الحارث: ثقة، ثقة.
 تهذيب التهذيب ج 3 ص 268.
همچنبن ابن سعد به نقل از عائشه مي‌نويسد که علي بن أبي طالب عليه السلام و طلحه نيز اعتراض کردند:
لما حضرت أبا بكر المتوفي استخلف عمر فدخل عليه علي وطلحة فقالا من استخلفت قال عمر قالا فماذا أنت قائل لربك قال بالله تعرفاني لأنا أعلم بالله وبعمر منكما.
الطبقات الكبري ج 3 ص 196.
وقتي زمان مرگ ابو بکر فرا رسيد، عمر را به جانشيني خويش انتخاب کرد ؛ پس علي و طلحه به نزد او آمده و گفتند: چه کسي را انتخاب کرده اي؟ پاسخ داد عمر را! گفتند: با اين كار، پاسخ پروردگارت را چه خواهي داد؟ ابوبكر گفت: خدا را به من ميشناسانيد؟ من به خدا و به عمر از شما دانا تر هستم.
سند اين روايت نيز صحيح است:
الضحاك بن مخلد. وثقه ابن معين والعجلي.
تهذيب التهذيب ج 4 ص 397.
عبيد الله بن أبي زياد: وثقه العجلي. والحاكم.
تهذيب التهذيب ج 7 ص 14.
يوسف بن ماهك: وثقه ابن معين والنسائي.
تهذيب التهذيب ج 11 ص371.
حتي ابن تيميه حراني نيز اعتراف کرده است که صحابه معترض بوده‌اند:
وقد تكلّموا مع الصديق في ولاية عمر وقالوا ماذا تقول لربك وقد وليت علينا فظا غليظا؟ فقال: أبالله تخوفوني!.
منهاج السنّة ج 6 ص 155.
صحابه با ابوبكر در باره جانشيني عمر با او صحبت (اعتراض) كردند و گفتند: چرا يك فرد خشن و تند را بر خلافت برگزيده اي؟ فردا جواب خدا را چه خواهى داد؟ ابوبكر گفت: من را از خدا ميترسانيد؟!شوراي 6 نفره خلافت عثمان توسط مردم انتخاب شدند يا توسط شخص عمر
اهل سنت براي اثبات مشروعيت خلافت عثمان به انتخاب او توسط شوراي شش نفره استناد کرده‌اند. براي ابطال اين قضيه نيز دلايل متعددي وجود دارد؛ از جمله:عمر بن خطاب معتقد به شوري نبود!
در کتاب‌هاي اهل سنت روايات وجود دارد که ثابت مي‌کند خليفه دوم به شورا اعتقاد نداشته است و تصريح مي‌کرد که اگر اشخاصي زنده بودند، آن‌ها را خودش انتخاب مي‌کرد نه اين که انتخاب را به شورا واگذار کند؛ از جمله عبارات ذيل از او نقل شده است:
لو كان سالم حيا ما جعلتها شوري
الاستيعاب ج 2 ص 568، بتحقيق: علي محمد البجاوي، 2، نشر: دار الجيل- بيروت.
لو كان سالم حيا ما تخالجني الشك في توليته عليكم أو في تأميره.
تأويل مختلف الحديث ص 115؛ المحصول للرازي ج 4 ص 322؛
اگر سالم زنده بود شك و ترديدي راجع به سر پرست (خليفه) قرار دادن او بر شما در من پيدا نميشد.
لو أدركت أبا عبيدة بن الجراح لوليته... ولو أدركت معاذ بن جبل ثم وليته... ولو أدركت خالد بن الوليد ثم وليته.
اگر ابا عبيده جراح زنده بود او را سرپرست (خليفه) شما قرار ميدادم.... اگر معاذ بن جبل و يا خالد بن وليد زنده بود او را سرپرست (خليفه) شما قرار ميدادم.
عمر بن شبة النميري البصري، تاريخ المدينة المنورة، ج2، ص61، ح1496
 دستور قتل مخالفين در شوراي عمر، مظهر دموكراسي يا ديكتاتوري !
تعدادي از علماي اهل سنت نقل کرده که عمر بن خطاب دستور داد که اين شش نفر با همديگر مشورت کنند و اگر کسي از آن‌ها بر خلاف ديگران نظر داد، گردن او را بزنيد:
وقال (عمر بن الخطاب) للمقداد بن الأسود إذا وضعتموني في حفرتي فاجمع هؤلاء الرهط في بيت حتى يختاروا رجلا منهم وقال لصهيب صل بالناس ثلاثة أيام وأدخل عليا وعثمان والزبير وسعدا وعبد الرحمن بن عوف وطلحة إن قدم وأحضر عبد الله بن عمر ولا شيء له من الأمر وقم على رؤوسهم فإن اجتمع خمسة ورضوا رجلا وأبى واحد فاشدخ رأسه أو اضرب رأسه بالسيف وإن اتفق أربعة فرضوا رجلا منهم وأبى اثنان فاضرب رؤوسهما فإن رضي ثلاثة رجلا منهم وثلاثة رجلا منهم فحكموا عبد الله بن عمر فأي الفريقين حكم له فليختاروا رجلا منهم فإن لم يرضوا بحكم عبد الله بن عمر فكونوا مع الذين فيهم عبد الرحمن بن عوف واقتلوا الباقين إن رغبوا عما اجتمع عليه الناس
تاريخ المدينة، ج 2 ص 82، نشر: دار الكتب العلمية - بيروت
تاريخ الطبري ج 2 ص 581، نشر: دار الكتب العلمية – بيروت
الكامل في التاريخ ج 2 ص 461، نشر: دار الكتب العلمية - بيروت
عمر بن خطاب به مقداد بن أسود گفت: وقتي مرا داخل قبر گذاشتيد، اين 6 نفر را در يك خانه‌اي جمع كنيد تا اينها يك نفر را از ميان خودشان براي خلافت انتخاب كنند. به صُهيب هم گفت: تو 3 روز براي مردم نماز بخوان و علي و عثمان و زبير و سعد بن أبي وقاص و عبد الرحمن بن عوف و طلحه ( اگر بود) را جمع كنيد و عبد الله بن عمر (پسر مرا) هم حاضر شود (و او حق رأي ندارد) و با شمشير، بالاي سر اين 6 نفر بايست. اگر 5 نفر اتفاق نظر داشتند و يك نفر را براي خلافت انتخاب كردند و نفر ششم با آنان مخالفت كرد، سر او را با شمشير بشكافت (يا سرش را با شمشير بزن). اگر 4 نفر اتفاق نظر داشتند و 2 نفر مخالفت كردند، سر آن 2 نفر را بزن و اگر 3 نفر روي يك نفر اتفاق نظر داشتند و 3 نفر ديگر روي يك نفر ديگر اتفاق نظر داشتند، عبد الله بن عمر حَكَم است و نظر هر كدام را قبول داشت، حُكْم همان است. اگر نظر عبد الله بن عمر را قبول نكردند، نظر آن گروهي مورد قبول است كه عبد الرحمن بن عوف در آن گروه است و اگر بقيه مخالفت كردند، آنها را بكشيد.
طبق اين روايت، عمر بن خطاب دستور داد که فرزند عبد الله داور نهايي است و اگر افراد شورا به نتيجه نرسيدند، او داوري خواهد کرد. حال سؤال اين است که عبد الله عمر كه صلاحيت طلاق زن خود را ندارد چگونه داوري اساسي ترين مسائل جامعه اسلامي را عهده دار مي شود؟!
ابن سعد متوفاي 230هـ در کتاب الطبقات مي‌نويسد:
عن إبراهيم قال: قال عمر من أَسْتَخْلِفُ؟ لَوْ كَانَ أَبُو عُبَيْدَةَ بنُ الْجَرَّاحِ فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ: يَا أَمِيرَ المُؤْمِنِينَ فَأَيْنَ أَنْتَ مِنْ عَبْدِ اللَّهِ بن عُمَرَ؟ فَقَالَ: قَاتَلَكَ اللَّهُ وَاللَّهِ مَا أَرَدْتَ اللَّهَ بِهَذَا أَسْتَخْلِفُ رَجُلاً لَيْسَ يُحْسِنُ يُطَلقُ امْرَأَتَهُ.
الطبقات الكبرى، ج3، ص343، نشر: دار صادر بيروت
جامع الأحاديث للسيوطي ج 13 ص 382،
تاريخ الخلفاء للسيوطي ج 1 ص 145، نشر: مطبعة السعادة - مصر
از ابراهيم نقل شده است که عمر گفت: من چه كسي را خليفه كنم؟ اگر أبو عبيدة بن جراح بود، او را خليفه مي‌كردم. مردي به او گفت: اي امير المومنين! چرا پسرت عبد الله را خليفه نمي‌كني؟ عمر گفت: خداوند تو را بكشد! (اين چه حرفي است كه مي‌زني؟!) به خدا قسم! خداوند را با اين سخنت در نظر نگرفته‌اي. آيا مردي را خليفه كنم كه نمي‌تواند همسرش را طلاق بدهد؟!
نتيجه آن که:
اميرمؤمنان عليه السلام توسط خداوند انتخاب و توسط رسول خدا صلي الله عليه وآله معرفي شده است ؛ اما از آن طرف هيچ دليلي براي اثبات مشروعيت خلافت خلفاي سه گانه حتي در کتاب‌هاي اهل سنت وجود ندارد.
الحمد لله الذي جعلنا من المتمسکين بولايۀ علي بن أبي طالب عليه السلام.
والسلام عليکم و رحمت الله و برکاته
 منبع:(سایت ولیعصرعجل الله) بر اساس برنامه امامت وولایت دکتر حسینی قزوینی
جهت دانلود فایل pdfاین مقاله به ادرس زیر مراجعه شود
http://www.valiasr-aj.com/image_user/vasaeq/emamat-dar5.pdf

وضعیت اسلام هنگام ظهور

سلسله نشست‌های کارگاه غدیر با موضوع «فضائل امیرالمؤمنین(ع)» شب گذشته 28 تیرماه به همت بخش «آسمان ولایت» در بیست‌و‌یکمین نمایشگاه بین‌المللی قرآن کریم با حضور حجت‌الاسلام «حامد کنعانی» کارشناس علوم قرآنی برگزار شد.

وی با بیان اینکه علمای اهل سنت، امامت را مساوی با حکومت می‌دانند، گفت: اهل سنت بر این باورند که اگر فردی حکومت نداشته باشد، امام نیست؛ اما ما شیعیان می‌دانیم که امام زمان(عج) منحصر به حکومت نیست، اما ائمه‌ اطهار(ع) و به ویژه حضرت ولیعصر(عج) حکومت همه عالم را در دست دارند.

امام زمان(عج) در زمان غیبت حکومت را به یاری اصحابشان اداره می‌کند

وی با اشاره به اینکه حضرت مهدی(عج) حکومت را به یاری اصحابش در دوران غیبت می‌گرداند، تصریح کرد: زمانی که خداوند انسان را خلق کرد، فرشتگان معترض شدند اما خداوند به آن‌ها فرمود که من از انسان‌ها چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید، در این زمان شیطان که از مقربان درگاه الهی بود بر انسان سجده نکرد و از درگاه الهی رانده شد و قسم خود که تا قیام قیامت سعی در گمراهی انسان داشته باشد.

این پژوهشگر قرآن ادامه داد: شیطان قسم خورده است که همه انسان‌ها را گمراه کند، اما می‌بینیم که تمامی انسان‌ها گمراه نشده‌اند که این امر به دلیل حکومت و مدیریت امام عصر(عج) است.

حجت‌الاسلام کنعانی با بیان اینکه امام زمان(عج) این اجازه را به شیطان نمی‌دهد که انسان را تسلیم خود کند، اظهار داشت: امام عصر(عج) زمانی ظهور خواهند کرد که اسلام به اندازه یک اسم باقی بماند، چرا که شیطان قسم خورده است که اسلام را از میان ببرد، اما این شیعه که تاکنون باقی مانده به دلیل امامت و حکومت امام زمان(عج) است.

پذیرش «لااله‌ الا الله» مصداق دینداری است

وی با اشاره به اینکه امام زمان(عج) مجرای اراده الهی است که ایشان آن را در جامعه محقق و مدیریت می‌کنند، گفت: در آیاتی از سوره مبارکه «بقره» می‌توان ویژگی‌های ولایت را مورد بررسی قرار داد و تفاوت‌های ولایت طاغوت و ولایت الهی را مقایسه کرد.

حجت‌الاسلام کنعانی با بیان اینکه پذیرش «لااله‌ الا الله» مصداق دینداری است، اظهار داشت:  بر اساس آیه قرآن کسی که ولایت حضرت علی(ع) را قبول نداشته باشد، هر اندازه نماز و روزه بگیرد، به مانند کسی می‌ماند که غیبت کرده باشد.

نقل ازفارس

ایا این ایه در باره مااست؟

(بسم الله الرحمن الرحیم)

« ولئن اذقناه نعماء بعد ضراء مسته لیقولنّ ذهب السیئات عنی انه لفرح فخور؛ و اگر بعد از شدت و رنجی که به او رسیده نعمتهایی به او بچشانیم، می گوید: مشکلات از من بر طرف شد و دیگر باز نخواهدگشت؛و غرق شادی و غفلت و فخر فروشی می شود.»(هود/10)

 

آیا این آیه با ما است؟!

 

«اَذَقنا» از مادّه «اِذاقَه» به معنای چشاندن است. تعبیر به این کلمه در این آیه و آیه قبل از آن اشاره به این است که انسان تربیت نشده در مکتب وحی و خودرو و کوته بین، که کوتاهی دیدش سبب شده فقط همین عالمِ مادّه را ببیند، به قدری کم ظرفیت است که حتی اگر مختصر نعمتی به او بدهند، به طوری که فقط مزه نعمت را بچشد، و سپس آن را بگیرند، جزع و فزعش به آسمان می رسد و نومید و مأیوس می شود؛ و اگر همین انسان بعد از گرفتاریهایش نعمتی اندک به او بچشاند، چنان خود را گم می کند که از شدت غرور حتی خود را نمی شناسد.

 

آیه بعد از این اشاره داد به اینکه این حالتی که قبلا گفته شد حالت انسانهای بی ایمان و در مسیر مخالفت با فطرت است؛ حال انسانهای عادی است: آنانی که در اجتماعی که عرف و عادت در آن حاکم است زندگی می کنند. اینان وقتی نعمتهای الهی، از قبیل مال و جاه و فرزند، به سویشان سرازیر می شود و وجود آنها با علل و اسباب ظاهری و موقعیتهای مادی شان هم سازگار است تمام امید و دل گرمی شان متوجه آنها می شود و به طوری دل به آنها می دهند که دیگر در دلشان جای خالی برای یاد خدا نمی ماند تا او را شکری گذارند و نعمتها را در مسیر اصلی شان صرف کنند.

 

این حال غیر از حال انسانهای فطری است که ذهنشان را به عادات و رسوم و ظواهر زندگی آلوده نکرده اند. مؤمنانی که به فطرت الهی خود پاسخ مثبت دهند و در آن مسیر حرکت کنند چنین حالتی ندارند و در گرفتاریها، صبورند و پایدار و در گشایشها، شکورند و منطق «اِلّا الَّذین صَبَرُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ اُولئِکَ لَهُم مَغفِرَةٌ وَ اَجرٌ کَبیرٌ؛ مگر آنها که صبر و استقامت ورزیدند و کارهای شایسته انجام دادند که برای آنها آمرزش و اجر بزرگی است یعنی در آزمون مشکلات صبر و استقامت کنند و در فرصت رفاه و گشایش، کارهای شایسته و خیر کنند. این حالت مؤمنان پایدار و صبور است.»


نقل از(جنبش313)

دلایل وجود امام زمان ع از دید قران


 

یکی از سؤالات درباره حضرت مهدی (عج) این است که دلایل وجود امام زمان (عج) از دیدگاه قرآن چیست؟

مرکز مطالعات و پاسخ‌گویی به شبهات حوزه علمیه قم، به این سؤال پاسخ گفته است.

اثبات وجود امام زمان، مساله مهم و زیربنایی

یکی از مباحث در حوزه مهدویت، اثبات وجود امام زمان ـ علیه‌السلام ـ است.

این نکته بسیار مهم و زیر بنائی است و اساس حرکت تخریبی مخالفان نیز برای ایجاد شبهه و شک در این رکن رکین است و در روایات ما نیز اشاره شده است که طول غیبت حضرت، باعث به وجود آمدن شک و شبهه در قلوب افراد متزلزل می‌شود تا آن جا که عده‌ای می‌گویند: اصلاً، امامی نیست و چنین فردی متولد نشده است لذا اثبات وجود امام و بلکه اثبات اضطرار به او، نکته مهمی است که در حوزه مهدی پژوهی، نقش بسزایی دارد.

راه‌های اثبات وجود امام، متعدد و مختلف است. در هر حوزه بحثی با همان زبان این استدلال‌ها بررسی می‌شود، تاریخ، عقل و تجربه و کشف، برای خود طرق خاصی دارند اما در (این مقاله) راه اثبات امام مهدی ـ علیه‌السلام ـ از نظر قرآن و وحی را پی می‌گیریم.

بیان قرآن کریم در لزوم وجود امام در هر زمان

قرآن مجید، این حقیقت را که هر زمانی، امامی الهی برای مردم وجود دارد، و جریان هدایت اضطرار به وجودش دارد، به بیان‌های مختلفی طرح کرده است.

فهم این نکته، محتاج آن است که نخست، تعریف امام از دیدگاه قرآن برای ما روشن شود.

آیه اول درباره اثبات امامت

امامت، از نظر قرآن، تحلیل و تبیین خاصی دارد و با آنچه در عرف مردم و حتی عرف متکلمان مطرح است، فرق می‌کند.

قرآن مجید می‌فرماید: «وَ إِذِ ابْتَلَی إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّیَّتِی قَالَ لا یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ» (1). (و هنگامى که خدا ابراهیم را با کلماتى بیازمود و او همه را به اتمام رسانید، گفت: من تو را امام و پیشواى مردم قرار دادم. [ابراهیم‏] گفت: از خاندانم چطور؟ فرمود: عهد من به ستمکاران نمى‌‏رسد.)

مرحوم علامه طباطبائی(ره) می‌فرماید: «الامام هو الذی یقتدی و یأتم به الناس .....» امام کسی است که مردم به او اقتداء می‌کنند و در کردار و گفتار، از او پیروی می‌کنند.

برخی از مفسران گفته‌اند: مراد از «اماما» در این آیه، همان نبوت است. زیرا نبی کسی است که امتش در مسائل دینی به او اقتداء می‌کند.

ایشان می‌گوید: این سخن مفسران، ناصواب است. به دو دلیل:

نخست آن که «اماما» مفعول دوم برای عامل‌اش است و اسم فاعل اگر به معنای ماضی باشد: عمل نمی‌کند و باید به معنای حال و استقبال باشد تا بتواند عمل کند.

و دیگر آنکه این سخن خداوند به ابراهیم (ع)، وحی است و وحی متفرع بر نبوت است. پس قبل از مفتخر شدن به مقام امامت، نبوت را دارا بوده است و این مقام به معنای نبوت نمی‌تواند باشد.

دوم آن که این جریان در اواخر عمر حضرت ابراهیم (ع) بوده و قبل از آن ایشان، پیامبر مرسل بوده که ملائکه در مسیرشان برای هلاکت قوم لوط بر او نازل شده بودند و به او بشارت داده بودند. پس قبل از آن که امام باشد، پیامبر بوده و امامت‌اش غیر از نبوت است.

شاهد سخن اینجا است که علامه طباطبایی می‌گوید منشأ این گونه تفاسیر نامربوط، عدم فهم صحیح امامت از منظر قرآن است که گروهی، آن را به «نبوت» و برخی «مطاع بودن» و عده‌ای به معنای «خلافت و وصایت و ریاست امور دین و دنیا» تفسیر کرده‌اند.

امامت در منطق قرآن کریم

اینها تعریف دقیق امامت نیست و امامت، حقیقتی فراتر از این گونه تفاسیر است.

در منطق قرآن، هر جا امامت طرح شده است، در کنارش، هدایت هم مطرح است: «وَ جَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا» (2) و «وَ جَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَکانُوا بِآیَاتِنَا یُوقِنُونَ» (3).

امامت با هدایت توصیف گشته، آن هم نه مطلق هدایت،‌ بلکه هدایتی که به «امر الله» است.

«امر الله» خود حقیقتی است که آیه کریمه «إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ کنْ فَیَکونُ» (4) یا آیه کریمه «وَمَا أَمْرُنَا إِلَّا وَاحِدَةٌ»(5) پرده از آن بر می‌دارد.(6)

«عالم امر» در برابر «عالم خلق» است و عالم خلق عبارت اخرای عالم ملک و ناسوت است. عالم امر یا ملکوت، از قیود زمان و مکان مبرّا و خالی از تبدیل و تغییر است و همان وجه الهی عالم است در قبال وجه خلقی و ملکی عالم که طرف دیگر آن است و تغییر و تدریج در آن راه دارد.

با این سخن «امام» هادی است که جهان انسانی را با امر ملکوتی، هدایت می‌کند. باطن این گوهر، ولایت بر مردم است و بر این اساس هدایت امام هم به گونه ایصال به مطلوب می‌شود، نه ارائه طریق.

زیرا آن، شأن انبیاء و رسولان و همه مومنان است که با موعظه حسنه راه را نشان می‌دهند و آنچه آنان را به این مقام والا می‌رساند، اولا، صبر در امتحانات و ابتلائات و ثانیا، یقینی است که به آنان افاضه شده است.

امام باید ملکوت عالم را ببیند

در آیه هفتاد سوره مبارکه انعام می‌خوانیم: «وَکَذَلِکَ نُرِی إِبْرَاهِیمَ مَلَکُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ» (7) ارائه ملکوت به حضرت ابراهیم ـ علیه‌السلام ـ مقدمه برای افاضه یقین به او بود. یقین نیز از مشاهده عالم ملکوت جدا نیست.

بنابراین، امام باید انسانی باشد که به مرحله یقین برسد و عالم ملکوت که همان «امر» و باطن هستی است برای او مکشوف باشد.

«یهدون بامرنا» دلالت می‌کند که هر چه بدان هدایت تعلّق می‌گیرد (قلوب و اعمال بندگان) حقیقت و باطن‌اش برای امام هست و تمام هستی برای امام حاضر است و او به هر دو راه خیر و شر، مهیمن است. (8)

عظمت وجود امام و نقش آفرینی او در هستی و هدایت ممتازی که برای بشریت دارد، در قرآن چنین بیان شده است.

و این گونه است که قدر و مقام امامت و برتری‌اش حتی بر مقام نبوت و رسالت، هویدا می‌شود که پیامبر مرسلی چون ابراهیم در آخر عمر خود، به این مرتبه، که با مشاهده ملکوت آسمان‌ها و تحصیل یقین برایش حاصل شده، مفتخر می‌گردد.

در یک کلام، امام از منظر قرآن، کاروان سالار هستی است که کاروان بشری را در ظاهر دنیا و باطن آن، به سوی مبداء آفرینش سوق می‌دهد.

در قیامت که عرصه ظهور و تجلّی این دنیا است، این قیادت و سوق دهی، چنین تمثّل می‌یابد که قرآن می‌فرماید: «یَوْمَ نَدْعُو کلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ» (9) روزی که هر گروهی را با امام‌شان می‌خوانیم.

با این فهم و برداشت از معنا و حقیقت امامت، که نقش او بسیار فراتر از «ارائه طریق» امت است گرچه آن را نیز دارا است، به پیوستگی این جریان و لزوم آن، انسان را رهنمون می‌شود.

در جریان هدایت، قدم اول ارائه طریق و تبیین «رشد» از «غیّ» است که این گام اول را رسول بر می‌دارد «مَّا عَلَی الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاَغُ» (10) رسول ارائه طریق می‌کند و به مقتضای وظیفه رسالی خویش، که مصیطر بر انسان نیست و با چراغ آموزش، انسان‌های مختار را آگاهی می‌دهد.

اما آگاهی بخشیدن در کنار آزادی وظیفه رسولان است و عالمان نیز در این شأن وارثان انبیاء اند که شأن هدایت‌گری و ارائه طریق و تبیین رشد از غی را به عهده می‌گیرند. تا این جا انسانی آزاد، به «نجدین» «رشد» و«غی» آگاه شد و مرحله و گام بعدی هدایت برای کسانی که مسیر رشد را برگزیده اند به گونه دیگری خواهد بود کسانی که ایمان به رشد و کفر به طاغوت و غیّ پیدا کرده‌اند تحت ولایت الهی قرار می‌‌گیرند که او ولیّ مومنین است.

امام که مظهر این ولایت است عهده‌دار کاروان سالاری جامعه دینی و پیروان رشد و کافران به طاغوت می‌باشد. و هدایت او سوق این جریان به صراط مستقیم و ایصال آنان به حقیقت است که قیامت عرصه تجلّی آن است، لذا رسول به مقتضای رسالت، تبیین می‌کند و امام به مقتضای ولایت و امامت، هدایت ایصالی دارد.

هر چند مسلّم است که اولا هر دو شأن برای امام محفوظ است، امام هم نقش تبیین و هم نقش ایصال را بر عهده دارد کما این که برخی پبامبران به مقام امامت نیز مفتخر بودند.

و ثانیا: هدایت ایصالی منافاتی با اراده انسان‌ها ندارد که در طول آن قرار می‌گیرد چرا که: «الَّذِینَ اهْتَدَوْا زَادَهُمْ هُدًی» (11) کسانی که هدایت را برگزیدند، هدایت‌شان را افزون می‌کند.

امام کسی است که روز قیامت، مردم را به سوی خدا سوق می‌دهد

بر این اساس علامه طباطبائی (ره) نتیجه‌ای را که بر مباحث گذشته خویش مترتب می‌کند چنین بیان می‌کند: بر این اساس امام کسی است که مردم را در روز قیامت به سوی خدا سوق می‌دهد، همان طور که آنان را در ظاهر و باطن این دنیا رهبری کرد.

آیه شریفه، این نکته را نیز می‌رساند که هیچ زمانی، نمی‌تواند بدون امام باشد، به خاطر این که فرموده: «کل اناس» همه مردم در همه زمان‌ها.

زمین بدون حجت و امام نمی‌ماند

نکته‌ای که استفاده می‌شود آن است که زمین مادامی که انسان در آن وجود دارد، از امام و حجت حق خالی نمی‌شود. (12)

ایشان در ذیل آیه هفتاد و یکم سوره اسراء که می‌فرماید: «یوم ندعو کل اناس بامامهم» می‌گوید: آن چه از این آیه استفاده می‌شود، این است که این فراخوان، شامل همه انسان‌ها از اولین و آخرین می‌شود... بعد احتمالاتی را که در امام مطرح است بیان نموده و می‌فرماید: مراد، امام حقی است که خدای سبحان در هر عصر و زمان برای هدایت اهل آن زمان قرار می‌دهد، اعم از این که آن امام چونان إبراهیم و محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ پیامبر باشد یا غیر پیامبر.

به هر حال، از این آیات قرآن، ضمن فهم نقش امام در هستی، همیشگی و پیوستگی این جریان زلال نیز فهمیده می‌شود.

یعنی هیچ زمانی، از چنین شخصیتی خالی نیست. پس در عصر ما هم وجود با برکت حضرت مهدی ـ علیه‌السلام ـ که قطب عالم امکان و هادی دلها و افعال مومنان و سالار کاروان حق پویان است، امری مسلّم و قطعی است.

آیه دوم در اثبات امام زمان

آیه دیگری که از قرآن بر اثبات وجود امام و ضرورت او دلالت دارد عبارت است از این آیه: «إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ وَلِکلِّ قَوْمٍ هَادٍ» (13) تو تنها بیم دهنده و برای هر گروه هدایت کننده هستی.

این آیه نیز به وضوح، امام هادی را برای همه اقوام ثابت می‌کند که این مطلب جای نقض و اشکال نیست.

در تفسیر نور الثقلین حدود پانزده روایت در این زمینه نقل شده است. از جمله: امام صادق ـ علیه‌السلام ـ می‌فرماید: هر امام معصومی هدایت‌گر برای زمان خود است یا هدایت گر اقوامی است که در زمان او زندگی می‌کنند. (14)

آیه سوم در اثبات امام زمان

آیه دیگری که به وضوح، بر وجود امام معصوم در همه زمان‌ها دلالت دارد، آیه کریمه «یا ایها الذین آمنوا اتقو الله و کونوا مع الصادقین» (15) ای مومنان تقوا پیشه کنید و با صادقان باشید.

دستور همراه بودن با صادقان، به طور مطلق، و جدا نشدن از آنان بدون هیچ قید و شرطی دلالت دارد که منظور «امام معصوم» است.

فخر رازی چنین می‌گوید: کسی که جایز الخطاء است، واجب است اقتداء به کسی کند که معصوم است. معصومان کسانی‌اند که خدای متعال آنان را «صادقان» شمرده است و این معنا در هر زمانی ثابت است. بنابراین درهر زمانی باید معصومی وجود داشته باشد. (16)

اگر چه ایشان، در فهم مصداق معصوم، دچار اشتباه شده، لکن ضرورت وجود معصوم را در هر عصری پذیرفته است.

این نکته را جابر بن عبد الله انصاری از امام باقر ـ علیه‌السلام ـ نقل می‌کند که در تفسیر این آیه حضرت فرمود: منظور از «کونوا مع الصادقین» آل محمد است. (17)

از آیاتی که نقل شد چنین بر می‌آید که امامت، واقعیتی است که هستی، لحظه‌ای بدون آن نمی‌تواند باقی بماند و تا انسانی روی زمین هست و تا تکلیف هست، وجود چنین امامی ضروری است. بنابراین وجود امام معصوم در عصر ما نیز امر مسلّم و غیر قابل تردید است. و آن امام زمان ـ علیه‌السلام ـ است

اعلام امادگی جوانان ایرانی برای جهاد در سوریه

 

جمعی از جوانان که خود را اعضای «ستاد جوانان داوطلب اعزام به سوریه» معرفی کردند، با صدور اطلاعیه‌ای اعلام کردند فردا جمعه در حمایت از جبهه مقاومت در سراسر کشور تظاهرات خواهند کرد.

این جوانان از دولت‌های ایران و عراق گشایش مسیر اعزام به سوریه و از دولت سوریه نیز اجازه حضورشان در بلندی‌های جولان و آزادی سرزمین‌های اشغالی و حمایت موشکی و توپخانه‌ای برای انجام عملیات زمینی را درخواست کرده‌اند.

متن این اطلاعیه که ساعتی پیش منتشر شد و نسخه‌ای از آن در اختیار این خبرگزاری قرار گرفت، به شرح ذیل است:

«بسم‌الله‌القاصم‌الجبارین»

60 سال است که از اشغال سرزمین‌های مقدس فلسطین می‌گذرد و تمام این مدت رژیم استعمارگر و وحشی آمریکا پیوسته از غاصبان حمایت کرده است و به‌منظور تضعیف کشورهای مختلف منطقه که راه مقاومت در مقابل اشغال را پیش گرفته‌اند، تجاوزات نظامی، کودتاها، ترورها فجیع و کشتارهای عظیم را به راه انداخته است.

بیشتر از 30 سال است که منطقه اسلامی در آتش می‌سوزد و جنایات ضد انسانی آمریکا و صهیونیست‌ها در خون غوطه‌ور است؛ یک روز حمله به ایران به بهانه وجود یک گروه تروریستی چند نفره که خودشان ساخته بودند و تا امروز آنها را از بین نبرده‌اند بلکه در سوریه، ایران و عراق و لبنان همان گروه را کماکان تحت حمایت خود دارند.

روز بعد حمله به عراق به ادعای داشتن سلاح اتمی که هرگز کشف نشد و دروغ بودن آن بر همه جهانیان آشکار شد، هر روز حمله هواپیماهای بدون سرنشین به مردم مظلوم و روستائیان پاکستان، سپس حمایت از سرکوب مصر و از بین بردن دولت منتخب مردم مصر به بهانه وجود اختلاف داخلی و امروز تهدید سوریه به حمله به بهانه استفاده از سلاح شیمیایی در حالی که همه می‌دانند این سلاح‌های شیمیایی توسط تروریست‌های تحت حمایت آمریکا شلیک شده و دولت سوریه که 6 ماه است روی دور پیروزی قاطع در همه جبهه‌هاست، نیازی به استفاده از سلاح شیمیایی و ایجاد دردسر برای خود ندارد.

امروز برای همه مردم منطقه آشکار شده است که بهانه‌های تجاوزها و حملات نظامی بهانه‌هایی واهی و بی‌پایه است و هدف چیزی نیست جز حمایت از اشغال فلسطین و حفظ امنیت غاصبان آن.

حوادث 30 ‌سال گذشته که میلیون‌ها انسان بی‌گناه منطقه را به خاک و خون کشیده است، نشان می‌دهد که تا علت اصلی نا‌آرامی‌ها یعنی رژیم صهیونیستی از بین نرود، منطقه روی آرامش نخواهد دید و هر روز شاهد تجاوز جدید به یکی از کشورهای منطقه خواهیم بود.

مردم منطقه باید یک‌بار برای همیشه عزم خود را برای نابودی رژیم صهیونیستی جزم کنند و با از بین بردن این غده سرطانی انگیزه‌های تجاوز را از آمریکا بگیرند؛ لذا ما داولبان اعزام به سرزمین مقدس سوریه با انجام راهپیمایی بعد از نماز جمعه 8 شهریور 92 در سراسر کشور، خواسته‌های خود را به این شرح اعلام می‌داریم:

1. از دولت جمهوری اسلامی ایران و دولت محترم عراق می‌خواهیم راه حرکت نیروهای داوطلب مردمی ایران و عراق را برای اعزام به جبهه‌های سوریه باز کنند

2. از دولت جمهوری عربی سوریه می‌خواهیم اجازه دهد جوانان ایرانی و عراقی در جبهه‌های جولان حضور یابند و عملیات مقدس آزادی جولان و پیشروی برای آزادی بیت‌المقدس را آغاز نمایند

3. از دولت جمهوری عربی سوریه می‌خواهیم با موشک‌باران پایگاه‌های هوایی و موشکی و مراکز فرماندهی رژیم غاصب و حمله به شهر‌ها و شهرک‌های صهیونیست‌نشین از نیروهای مردمی داوطلب مسلمان در جبهه جولان حمایت نماید

4. از همه مردم منطقه می‌خواهیم هوشیاری به خرج دهند و نگذارند دشمن هر روز یکی از کشورهای ما را از دیگران جدا کند و بکوبد؛ در حالی که دیگران نظاره‌گر باشند. یک روز فلسطین را جدا، یک روز لبنان را، یک روز عراق را و روزی سوریه را و همه باید دست به دست هم دهیم یک‌بار برای همیشه قیام کنیم و با نابودی رژیم صهیونیستی آمریکای وحشی را سرجای خودش بنشانیم و امنیت و آرامش را به منطقه برگردانیم.

وعده ما فردا بعد از نماز جمعه تهران و همه شهرهای کشور؛ و ماالنصر الا من عندالله العزیز الحکیم - ستاد جوانان داوطلب اعزام به سوریه».

دلایل زنده بودن اقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه شریف

مقدمه

از باورهای مؤکد شیعه که می‌توان آن را از پایه‌های منظومه عقیدتی آنان دانست، افزون بر تأکید بر اصل مهدویت، باور به حضور و حیات کنونی امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است. شیعه در این باور خود افزون بر آیات و روایات، از قاعده ضرورت استمرار هدایت الهی بهره می‌گیرد؛ همان قاعده‌ای که تعیین حجت الهی بر مردم را بر موسی علیه السلام در دوره کوتاه ملاقات با خداوند ضروری کرد. اگر رها کردن مردم تنها در چهل روز، امری ناروا تلقی می‌شود، آیا می‌توان درباره خداوند حکیم و آگاه بر نفوس و رفتار آدمیان چنین باور داشت که او آدمیان را در این دوازده سده بدون رهبر و پیشوا رها کرده است؟!

فرهنگ شیعه به دلیل چنین باوری از چنان غنا و استواری برخوردار است که همه عرفای مسلمان و پیروان مشرب‌های صوفیه با وجود اشکالاتی که بر اندیشه‌های آنان وارد است، از این تفکر شیعه دفاع نموده و با اندکی تفاوت بر حضور حجت خداوند در زمین تأکید کرده‌اند. سخن هانری کربن که شیعه را از جهت باور به حضور و حیات حجت خداوند در میان مردم، از همه مذاهب و فرق اسلامی برتر دانسته، بسیار شنیدنی است.

آیا شیعیان از این غنای فکری و فرهنگی خود باخبرند و می‌دانند که باور به حضور حجت خداوند میان مردم، تا چه اندازه می‌تواند در تعالی معنوی جهان، مؤثر واقع شود ؟

این بیت حافظ می‌تواند بیانگر حال ما باشد:

سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد

آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد

گوهری کز صدف کون و مکان بیرون بود

طلب از گم شدگان لب دریا می‌کرد

در این مقاله با استفاده از سه دلیل وحیانی، عقلی و تجربی، حیات کنونی امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را مورد تأکید قرار می‌دهیم.

ضرورت اثبات حیات امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف برای جهانیان

وقتی سخن از حیات امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف به میان می‌آید، با توجه به گذشت بیش از هزار و دویست سال از عمر امام، بلافاصله اشکال چگونگی طول عمر امام  مطرح شده و پاسخ‌ها به این جهت سمت و سو می‌یابد که طولانی شدن عمر انسان‌ها لزوماً از امور خارق عادت به شمار نمی‌رود، تا برای اثبات آن، بسان معجزات پیامبران به قدرت بی‌انتهای خداوند و عدم خروج امور خارق عادت از قانون علّیت استدلال شود؛ بلکه عموماً گفته می‌شود که اشخاص بسان نوح علیه السلام که از آن‌ها به «معمر» یاد می‌شود در گستره خاکی بوده‌اند که عمری فراتر از هزار سال داشته‌اند.[1]

اما مقصود ما از اثبات حیات امام، مسأله‌ای فراتر از این اشکال طول عمر است؛ زیرا بر اساس دکترین مهدویت از نگاه شیعه امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف اکنون، میان مردم زندگی می‌کند.

امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف همچون سایر ساکنان زمین، هر روز و شب، خورشید و ستارگان آسمان را نظاره می‌کند و کنار حیات طبیعی، از حیات طیبه و سراسر معنوی برخوردار بوده و بسان رسول خدا، حضرت امیر و سایر امامان علیهم السلام روز و شب به عبادت و بندگی مشغول است.[2]

او در کنار همه این برنامه‌های فردی و عبادی، بار سنگین امامت، ولایت و هدایت امّت اسلامی، بلکه نورافشانی به سراسر عالمیان را بر عهده دارد؛[3] زیرا او میراث‌بر پیامبری است که خداوند، او را رحمت برای جهانیان دانسته است؛ آن جا که فرموده است:

(وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ) (انبیاء: 107)

این انسان که زندگی آدم، نوح، ابراهیم، شیث، هود، موسی، زکریا، یحیی، عیسی و محمد صلی الله علیه و آله و سلم در او تجسّد یافته است، در حال حاضر و همینک که می‌نویسیم، می‌خوانیم و می‌اندیشیم، کنار ما و با ما  است.

آیا چنان نیست که موسویان در اشتیاق لحظه‌ای دیدار موسی می‌سوزند و مسیحیان در آرزوی دیدار سیمای تابناک و زاهدانه عیسی، لحظه شماری می‌کنند؟ آیا چنان نیست که بسیاری از مسلمانان پیوسته با خود زمزمه می‌کنند کاش زمان به عقب برمی‌گشت تا سیمای دل‌آرای پیامبر را از نزدیک نظاره‌گر باشند؟

شیعه با ادعای حضور و حیات امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف می‌تواند به همة دین داران عالم بگوید که نمونه‌ای مجسّد از آنچه دنبال آنند، همینک در کنار آنان حی و حاضر است.

باری؛ شیعه می‌تواند به دنیا بگوید که امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف خلاصه و عصاره همه پیامبران آسمانی است. بیایید با دیدار او سیراب شوید و هزاران پرسش خود را از او باز پرسید که تنها شرط تحقق این دیدار، برگرفتن غبار گناه و پلشتی از ظاهر و باطن است. چه خوش سرود عطار نیشابوری:

ای دل اگر عاشقی در پی دلدار باش

بر در دل روز و شب منتظر یار باش

دلبر تو جاودان بر در دل حاضر است

روزن دل برگشا حاضر و هشیار باش

حاصل این نگاه، آن است که دیگر لزومی ندارد اثر انسان کامل را تنها در کتاب‌ها بجوییم یا برای دیدار تار موی موسی علیه السلام به موزه‌ها رهسپار شویم.

بدین سبب از امام زمان  به عنوان «بقیه‌الله»[4] یاد شده و در زیارت، حضرتش را با جمله «السلام علیک یا بقیه‌الله فی ارضه» (شیخ صدوق، 1405: ص 331) یا با جمله «السلام علیک یا بقیة‌الله من الصفوة المنتجبین» (قمی، بی‌تا: ص 867) خطاب می‌کنیم.

پیدا است که شماری بس اندک از اولیای صالح الهی در گذشته و حال به فیض دیدار آن انسان الهی نایل آمده‌اند و شماری فراوان از شیعیان و علاقه‌مندان به امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در عین محروم ماندن از فیض حضور، ظرف جانشان لبریز و لبالب از یقین و باور به حضور آن حجّت الهی بوده و هر روز در شوق دیدار او می‌سوزند.

انواع تعامل  با پدیده حیات امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف

با صرف نظر از دو گروه نایل شده به مقام دیدار امام عصر و منتظران دیدار، سایر گروه‌ها و انسان‌ها که دیدگاه‌های متفاوت و گاه منکرانه به مسأله مهدویت دارند را می‌توان به پنج دسته به شرح ذیل تقسیم کرد:

1. گروهی از شیعیان که بر اساس پیش‌بینی برخی از روایات اهل‌بیت علیهم السلام در اثر طولانی شدن دوران غیبت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف دچار تردید و سرگردانی می‌شوند.

2. مسلمان غیر شیعه که برخلاف باور داشت یقینی به مسأله مهدویت و ایمان ظهور منجی‌ای با نام مهدی، او را شخصی می‌دانند که در دوران آخرالزمان چشم به جهان خواهد گشود.

3. پیروان سایر ادیان آسمانی که برخلاف اعتقاد به ظهور منجی، اولاً: برای منجی مورد نظر خود هویت و شخصیتی غیر از آنچه شیعه معتقد است، قائلند.  ثانیاً: به حیات کنونی منجی باور ندارند. البته به استثنای مسیحیان که عیسی را در حال حاضر، زنده می‌انگارند.

4. پیروان ادیان غیر آسمانی همچون هندویزم و بودیزم که اصل ظهور منجی به صورتی کمرنگ در آموزه‌های آنان منعکس شده است.

5. عموم ملحدان و مادی‌گرایان عالم که به اساس دین و باورهای دینی، هیچ اعتقادی ندارند و منکر تمام آموزه‌‌های لاهویتی پیامبرانند.

از میان این گروه‌های پنج‌گانه، دو گروه چهارم و پنجم ـ به ویژه گروه پنجم ـ از محل بحث یعنی اثبات حیات امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف خارجند؛ زیرا مهدویت از مصادیق مستقلات عقلی نیست که صغرا و کبرای قیاس آن، بسان قبح ظلم و حسن عدل بر عقل و براهین عقلی متکی باشد، تا بتوان در این باره حتی با منکران وحی و تنها با عقل که زبان مشترک همه انسان‌ها است، به گفت‌وگو پرداخت.شاهد مدعا آن که حتی میان مسلمانان، اهل سنت به ضرورت وجود حجت اذعان ندارند. با این حال آیا می‌توان برای پیروان بودا که در دین آنان، خدا حضور چندانی ندارد یا برای ملحدان، از ضرورت حجت سخن به میان آورد؟

باری؛ با پذیرش برخی پیش انگاره‌ها همچون حضور و وجود خداوند و نیز اثبات برخی صفات برای او همچون حکمت و رحمت با استناد به قاعده‌ای همچون قاعده لطف، می‌توان از دلیل عقل برای اثبات ضرورت وجود حجت سخن گفت؛ زیرا مهم‌ترین و بنیادی‌ترین مقوّم دکترین مهدویت یا منجی‌گرایی، پذیرش خدایی در عالم است که بنا دارد از رهگذر انسان کامل، هدایت علمی و معنوی انسان‌ها را استمرار بخشد (= بر اساس دکترین مهدویت از نگاه شیعه) یا برخلاف تلخ‌کامی‌های مستمر پیامبران در عدالت گستری، عالم را با عدالت و نیکی گسترده در سراسر زمین به پایان رساند (= براساس دکترین منجی‌گرایی).

بنا بر این، با حذف عنصر خداوند، سخن از مهدویت یا حتی منجی‌گرایی موهوم خواهد بود.  مگر آن که کسی براساس جبر طبیعی و خودجوش، پایان خوشی را برای عالم باور داشته باشد که آثار چنین نگرشی با آنچه در دکترین مهدویت یا منجی‌گرایی مطمح نظر است، تفاوت‌های بسیاری دارد. نظیر آنچه در مارکسسیم به عنوان جامعه بی‌طبقه از آن یاد شده است. یا در برخی رویکردهای اومانیستی از ظهور قهرمانی برای نجات انسانیت سخن به میان آمده است.بنابراین مناسب است از حیات امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در خطاب به سه گروه نخست سخن بگوییم.

دلایل اثبات حیات امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف

به نظر می‌رسد برای اثبات حیات امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف دست کم به سه دلیل می‌توان استناد جست که عبارتند از: 1. ادّله وحیانی ؛ 2. دلیل عقلی ؛ 3. تجربه دیدار امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف.از ادله وحیانی که به قرآن و سنت متکی است، می‌توان برای مجاب ساختن دو گروه نخست یعنی شیعه مردّد یا اهل‌سنت بهره جست؛ اما از دو دلیل دیگر یعنی دلیل عقلی و تجربه دینی، می‌توان برای اثبات حیات امام عصر برای پیروان سایر ادیان آسمانی، استفاده کرد.

اینک به بررسی این ادله می‌پردازیم.

1. دلایل وحیانی اثبات حیات امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف

ادله وحیانی اثبات حیات امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف به دو دو دسته قرآن و سنت قابل تقسیم است. ما برای رعایت اختصار، به یک مورد از آیات قرآن و یک مورد از روایت نبوی اکتفا می‌کنیم.شاهد مورد نظر از قرآن، سوره مبارک قدر و دخان و شاهد مورد نظر از روایت نبوی، روایت «اثناعشر خلیفة» است.

1ـ1. سوره‌های قدر و دخان و دلالت بر حیات امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف

در سوره مبارک قدر، از نزول قرآن در شب قدر که بر هزار ماه برتری دارد، سخن به میان آمده و در تبیین ارزش این شب آمده است که فرشتگان و برترین آن‌ها یعنی روح، با امر و فرمان الهی برای انجام هر امری فرود می‌آیند و تا سحرگاه، سلام و تحیت به ارمغان می‌آورند:

(تَنَزَّلُ الْمَلَائِکةُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کلِّ أَمْرٍ سَلَامٌ هِی حَتَّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ) (قدر: 4 – 5)؛ در سوره دخان نیز تبیین شده است که آن امر، تفصیل و جداسازی حکیمانة کارها است:

(إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةٍ مُبَارَکَةٍ إِنَّا کُنَّا مُنذِرِینَ فِیهَا یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ)

(دخان: 3ـ4)؛

پرسش مهم در برخورد با این آیات آن است که فرشتگان، به کجا و نزد چه کسی فرود می‌آیند و آن امور حکیمی که در شب قدر جدا شده و تبیین می‌گردد، چیست؟ چنین پرسشی به ذهن یاران امامان علیهم السلام رسیده و پاسخ آن را جویا شده‌اند. ائمه علیهم السلام در پاسخ شیعیان فرمودند: مقدرات سال، در شب قدر مشخص شده و فرشتگان در هر دوره نزد امام معصوم و حجت الهی فرود می‌آیند.[5]

ثقه الاسلام کلینی در کافی در «کتاب الحجة» بابی تحت عنوان «باب فی شأن إنا أنزلناه فی لیلة القدر و تفسیرها» گشوده و در آن نه روایت آورده است (کلینی، 1388: ج 1، ص 242ـ 253).به استناد این روایات، شب قدر میان تمام امت‌ها وجود داشته و فرشتگان آسمانی بر پیامبر یا وصی او در هر عصری فرود آمده‌اند و این سنت، میان امت اسلامی در هر دورانی برای هر امامی تکرار شده است. در روایت نخست، این امر تبیین شده که فرشتگان از آسمان به آسمان فرود نمی‌آیند؛ بلکه از آسمان به زمین نزول می‌کنند.

پس این پرسش، همچنان منطقی است که این جداسازی هر امر حکیمانه و مقدرات هستی در زمین، با چه شخص یا اشخاص در میان گذاشته می‌شود. اگر قرار باشد ملاقات فرشتگان با انسان کامل در زمین جزو برنامه‌های شب قدر فرشتگان نباشد، نزول فرشتگان در این شب بر روی زمین مفهومی نخواهد داشت (همان، ص 242). با پذیرش فرود فرشتگان و ملاقات آنان با انسان کامل، ضرورت وجود امام و حجت خداوند در هر دورانی اثبات می‌شود. پیدا است در دوران پس از شهادت امام حسن عسکری علیه السلام تا دوران ما تنها مصداق آن انسان کامل که فرشتگان و برترین آن‌ها یعنی روح، فیض دیدار او را در شب قدر دارند، امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است. این امر، لزوماً به معنای بقا و حیات مستمر آن امام  است.

به دلیل نقش بسیار کارآمد سوره مبارکه قدر در اثبات امامت و ولایت و اثبات استمرار آن، امام باقر علیه السلام از شیعیان خواسته است با مخالفان با سوره قدر و آیات سوره مبارک دخان احتجاج و مناظره کنند. روایت چنین است:

یا معشرالشیعة! خاصموا بسوره «إنا أنزلناه» تحاجّوا. فوالله إنها لحجة الله تبارک و تعالی علی الخلق بعد رسول‌الله و إنها لسیدة دینکم و انها لغایه علمنا. یا معشرالشیعة! خاصموا به «حم و الکتاب المبین إنا انزلناه فی لیلة مبارکة إنا کنا منذرین» فإنها لوُلاة الأمر خاصّة بعد رسول‌الله (همان، ص 249).

2ـ1. روایت نبوی «اثنا عشر خلیفه»

جابربن سمره بن جندب از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم این روایت را نقل کره است:

«لایزال الإسلام عزیزاً إلی اثنی عشر خلیفة» ثم قال کلمة لم أفهمها فقلت لأبی: «ما قال؟» فقال: «کلهم من قریش».

در روایت دیگر، چنین آمده است:

لایزال الدین قائماً حتی تقوم الساعة أو یکون علیکم اثناعشر خلیفة کلهم من قریش.

این روایت با تفاوت اندکی در مضمون آن افزون بر منابع شیعه، در مهم‌ترین منابع حدیثی اهل‌سنت یعنی مسند احمد بن حنبل (احمد ابن حنبل، 1412: ج 5، ص 86)، صحیح بخاری (بخاری، 1401: ج 8، ص 126)، صحیح مسلم (حجاج قشیری، بی‌تا: ج 6، ص 2 ـ 4،  باب «الناس تبع لقریش و الخلافه فی قریش)، سنن ابی داود (سجستانی، 1410: ج 3، ص 309 ـ 311، باب کتاب المهدی)، سنن ترمذی (ترمذی، 1403: ج3، ص340، باب ماجاء فی الخلفاء)، مستدرک حاکم نیشابوری (حاکم نیشابوری، 1406: ج 3، ص 617) و برخی دیگر از منابع انعکاس یافته است.

با توجه به دلالت این روایت بر دوازده جانشین پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که همگی از قریش بوده و مایه عزت اسلام خواهند بود و عدم انطباق کامل این ویژگی‌ها بر هیچ یک از سه خلیفة اول، خلفای اموی و عباسی[6]، متکلمان شیعه از این روایت به عنوان شاهدی زنده و گویا بر حقانیت اعتقاد شیعه مبنی بر امامت و خلافت دوازده امام، استفاده می‌کنند.

از این روایت که ظاهر آن تسلسل دوازده جانشین پیامبر است، به ضمیمه روایاتی که در جوامع حدیثی اهل‌سنت انعکاس یافته مبنی بر این که مهدی از نسل فاطمه است (قزوینی، 1423: ج 2، ص1268؛ سجستانی، همان: ج 2، ص 310)[7]، می‌توان به دیدگاه شیعه رهنمون شد که معتقد است مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف  فرزند امام حسن عسکری علیه السلام بوده و دوازدهمین جانشین پیامبر به شمار می‌رود. با چنین استنتاجی حیات امام عصر از زمان ولادت تاکنون اثبات خواهد شد؛ زیرا از یک سو در این روایت، از دوازده خلیفه و جانشین سخن به میان آمده و از سویی دیگر، چنین شماری با ویژگی‌های پیش‌گفته تنها بر امامان شیعه علیهم السلام قابل انطباق است.

از سویی دیگر، پذیرش اصل تسلسل در دوازده جانشین، این نتیجه را به دست می‌دهد که جانشین دوازدهم باید بلافاصله پس از جانشین یازدهم آمده باشد؛ چنان که ولادت او به استناد دلایل روایی و تاریخی دیگر نیز قابل اثبات است.

با این فرض باید از دو جهت، به حیات کنونی امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف به عنوان دوازدهمین جانشین تن داد:

اجماع مرکب میان شیعه و اهل سنت آن است که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در دوران ما از دنیا نرفته است. به این معنا که شیعه به صراحت بر حیات کنونی آن امام تأکید دارد و اهل سنت نیز چون مدعی است آن امام هنوز به دنیا نیامده، نمی‌تواند مرگ امام پس از ولادت را بپذیرد؛ زیرا پذیرش مرگ امام، متوقف بر پذیرش ولادت او است. و آنان ولادت امام را در دوران آخر الزمان می‌دانند؛ پس یا باید اصل ولادت در سال 255ق را مردود دانست یا باید از مرگ امام پس از ولادت تا دوران ما سخن نگفت.

ادعای ولادت امام در سده سوم و مرگ او پس از این دوره تا روزگار ما بدان معنا است که خداوند، امت اسلامی و بلکه جهانیان را تا روز قیامت بدون پیشوا رها کرده و برای استمرار عزت اسلام چاره نیاندیشیده است. و این با مدلول روایت «اثنا عشر خلیفة» ـ که در آن، بر وابستگی عزت اسلام و مسلمانان به وجود جانشین تأکید شده است ـ منافات دارد.

شگفت آن که ابو داود سجستانی روایت «اثناعشر خلیفة» را در «کتاب المهدی» و کنار روایاتی از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آورده است که در آن‌ها بر ضرورت ظهور امام عصر  که از نسل پیامبر و فاطمه است، تأکید شده است (سجستانی، همان: ج 2، ص 309). ابو داود، بی‌آن که شاید خود ملتفت شده باشد، از روایت اثناعشر خلیفه، انطباق آن بر امام مهدی  را برداشت کرده است.

2. دلیل عقلی بر اثبات حیات امام عصر

بنیان دلیل عقلی بر اثبات حیات و حضور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، اصل حکمت خداوند است. باری؛ رخنه‌ای از نقص و کاستی در افعال و آفرینش خداوند حکیم راه ندارد. این مدعا به رساترین بیان در آیات نخست سوره تبارک انعکاس یافته است؛ آنجا که خداوند فرموده است:

(الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا مَا تَرَى فِی خَلْقِ الرَّحْمَانِ مِنْ تَفَاوُتٍ فَارْجِعْ الْبَصَرَ هَلْ تَرَى مِنْ فُطُورٍ ثُمَّ ارْجِعْ الْبَصَرَ کَرَّتَیْنِ یَنقَلِبْ إِلَیْکَ الْبَصَرُ خَاسِئًا وَهُوَ حَسِیر)ٌ (تبارک (ملک): 4ـ3)؛

بر اساس این آیات، ذره‌ای رخنه و نقص در نظام هستی راه نمی‌یابد. اگر خداوند، آفرینش انسان را بهترین و برترین دانسته[8] و گردش کوه‌ها را بسان ابرها و در عین حال، آرام معرفی کرده و آن را صُنع متقن الهی برشمرده[9] و حتی قرآن را عزیز و محکم معرفی کرده که هیچ‌گاه عیب و خلل در آن راه نمی‌یابد[10]، همگی جلوه‌ای از اصل حکمت الهی است.

حکمت خداوند، تنها به معنای منش عقلانی استوار نیست؛ بلکه قید خطا ناپذیری را نیز باید بر این منش عقلانی استوار افزود؛ زیرا چه بسا ممکن است کاری به ظاهر عقلانی و حکیمانه تلقی شود؛ اما در میانه یا فرجام کار، خطایش آشکار گردد.

خداوند بر اساس اصل حکمت پس از هبوط آدم به زمین اعلام کرد که کژی و دشمنی و بی‌عدالتی میان مردم راه خواهد یافت و خداوند برای هدایت مردم و بازداشتن آنان از کژی، رفع دشمنی‌ها، برقراری عدالت و اتمام حجت، پیامبران را به سوی آنان گسیل خواهد کرد. قرآن، بارها از این سنت یعنی سنت ارسال پیامبران به عنوان سنت تخلف ناپذیر یاد کرد؛ به گونه‌ای که در قرآن تصریح شده است که به فاصله‌ای نه چندان زیاد، پیامبران به سوی مردم گسیل شدند و هیچ امتی نیست، مگر آن‌که پیامبری هشدار دهنده برای آنان فرستاده شده است:

(وَإِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خلَا فِیهَا نَذِیرٌ) (فاطر: 24)؛

کتب آسمانی موجود در کنار اذعان به این سنت الهی، بر این نکته نیز تصریح دارند که همواره پیامبران، اوصیا و جانشینانی داشتند که خلأ وجودی آنان را چه زمان حیات و چه پس از مرگ آنان تا رسیدن پیامبر بعدی پر کنند؛ چنان‌که از هارون به عنوان وصی موسی و از آصف‌بن برخیا به عنوان وصی سلیمان یاد می‌شود.

بر اساس سنت حکیمانه ارسال پیامبران، نوبت به پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلم رسید که با آوردن دین و نظام نامه کامل زندگی، کتاب وحی و رسالت برای همیشه بسته شد (احزاب: 40). پیامبر خاتم تنها بیست و سه سال مسؤولیت هدایت مردم را بر عهده داشت.

حال پرسش این است که تکلیف مردم تا روز قیامت که ممکن است هزاران سال به طول انجامد، چه خواهد شد؟

منش و اندیشه استوار خداوند، اقتضا داشت که با حضور موسی در کوه طور، هارون را به جانشینی خود میان مردم منصوب کند و برخلاف چنین تدبیری با افزوده شدن ده روز به یک ماه ملاقات موسی با خداوند، بنی‌اسرائیل به گوساله پرستی روی آوردند (اعراف: 142، 148، 152). نیز چنین منش و اندیشه استوار خداوند، اقتضا دارد که امت اسلامی ـ بلکه همه امت‌های جهان ـ را طی هزاران سال پس از رحلت آخرین پیامبر بدون وجود جانشین زنده‌ای تا روز رستاخیز رها نکند.

آیا چنان که برخی پنداشته‌اند وجود قرآن و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برای پاسخ‌گویی به همه نیازها و رفع همه مخاصمات و استمرار سنت هدایت، کافی است؟[11]

اگر چنین است، چرا امت اسلامی برخلاف وجود این دو منبع اصیل، دچار اختلاف‌های فاحشی شده‌اند ؟!

باری، همان‌گونه که اهل‌بیت علیهم السلام بارها تأکید کرده‌اند قرآن، کتاب صامت است و باید برگزیدگان الهی در جایگاه مفسّر و قیم آیات، آن را به نطق آورده و برای مردم تفسیر کند؛[12] چنان که مردم همواره برای رفع مخاصمات و اختلافات فکری و عقیدنی و مشخص ساختن اندیشه‌های صواب از خطای خود، به امامان و پیشوایان نیاز دارند. همان‌گونه که در کنار اعضا و جوارح، برای تشخیص و تمییز خطاهای حسی به شدت به عقل حاجت‌ مندند.[13]

بر همین اساس، شیعه بر ضرورت استمرار وصایت و امامت پس از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم تا روزی که نظام کنونی هستی برقرار است، تأکید داشته و معتقد است هیچ‌گاه زمین خالی از حجت الهی نخواهد بود؛ از این رو، در روایات معصومان علیهم السلام از اصل وجود حجت خداوند بر زمین به عنوان اصلی حتمی و تخلف ناپذیر یاد شده و تأکید شده که بدون حجت الهی زمین، اهلش را فرو خواهد برد[14] و اگر در زمین تنها دو نفر نفس بکشند، لزوماً یکی از آنان باید حجت خداوند باشد.[15]

گذشته از آن که فلاسفه و عرفا هر یک با نگاهی خاص بر این اصل یعنی ضرورت حضور انسان کامل در زمین صحّه گذاشته‌اند، این اصل و این باور، با تمام قواعد و قوانینی که بشر به استناد عقل و عقلانیت خود بدان‌ها پایبند است و امروزه دنیا را با همین اصل اداره می‌کند، سازگار است.

به این معنا که در هیچ کشوری به چشم نمی‌خورد که با وجود آیین نامه و منشور ادارة امور، ادارات و مؤسسات، سازمان‌ها و نهادهای کوچک یا بسیار بزرگ حتی یک روز بدون مدیر و مسؤل یا قائم مقام او اداره شود.

چگونه می‌توان پذیرفت که شماری از ما آدمیان بر اساس دو اصل حکمت و مصلحت، هدایت و ارادة چند کارمند در یک نهاد اداری را بدون مدیر حتی در یک روز نمی‌پسندیم، اما در حق خداوند بر این باوریم که خداوند مدیریت دینی و معنوی جهان را رها کرده است ؟

قرآن، این گونه باورها را به سخریه یاد کرده است؛ آن جا که در نکوهش مشرکانی که فرشتگان را دختران خداوند می‌انگاشتند، فرمود:

(أَلَکُمْ الذَّکَرُ وَلَهُ الْأُنثَى تِلْکَ إِذًا قِسْمَةٌ ضِیزَى) (نجم: 22)؛

با پذیرش اصل حکمت الهی و ضرورت حضور حجت الهی در زمین، لزوماً حیات و حضور امام عصر  در روزگار ما اثبات خواهد شد.

3. تجربه دیدار امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف

عارفان، هماره بر این نکته پای فشرده‌اند که بهترین و آرام‌بخش‌ترین راه برای باور اسرار لاهوتی و حقایق متافیزیکی، تجربه‌ درونی، کشف و شهود و نظاره‌گری عینی آن اسرار و حقایق است؛ از این رو، با وجود احترام و ارج‌گذاری به جایگاه عقل و براهین عقلی، پای استدلالیان را چوبین و سخت بی‌تمکین انگاشته‌اند. آنان برای نیل به آرمان، ریاضت و سلوک معنوی را پیشنهاد کردند. گذشته از برخی مناقشات به مبانی نظری یا عملی عرفان، عشق و شیفتگی بی‌مثال بسیاری از آنان به خداوند به عنوان حقیقت هستی و بی‌اعتنایی کامل به هر چه به غیر خداوند منسوب است، صداقت و درستی رأی و اندیشه عارفان در کارآمدی کشف و شهود را اثبات کرده است.

البته چنان که آنان خود اذعان کرده‌اند، کشف و شهود و باریابی به بارگاه حقیقت، دست کم با دو اشکال اساسی رو به رو است که عبارتند از:

1. کشف و شهودهای صادقانه، گاه با کشف و شهود کاذبانه آمیخته می‌شود. شهود کاذبانه می‌تواند از قوه خیال شخص یا دخالت بیرونی شیاطین در انسان پدید آید و تمییز میان این دو دسته از شهودها، کاری بسیار دشوار و پیچیده است.

2. کشف و شهود، تجربیات شخصی به حساب آمده و قابل استناد و استدلال برای دیگران نیست؛ یعنی نمی‌توان از دیگران خواست تا بسان شهود صاحب شهود به چنان باوری باورمند باشند.[16]

از سوی دیگر با فروکش کردن گریزپایی از دین و باورهای دینی که پس از رنسانس و دوران نوزایی جهان غرب را در بر گرفت، و با ظهور عصر پست مدرنیته و بازسازی نگاه به دین و باورهای دینی، «تجربه دینی» از سوی اندیش وران و فلاسفه مغرب زمین مورد توجه قرار گرفت و عموم آنان بر این امر و نقش تجربه‌های دینی در ایجاد باورهای دینی اذعان کردند؛ به‌گونه‌ای که عموماً تجربه‌های دینی را یکی از ادله کارآمد اثبات خداوند معرفی کرده‌اند.

از مدافعان تجربه گرایی می‌توان به افرادی همچون: شلایر ماخر ( 1768-1834)م، ویلیام جیمز (1842–1910م) و رودولف اتو (1869–1937 ) و ویلیام آلستون اشاره کرد.

شلایر ماخر، مبدع و پدر تجربه دینی است. او گوهر ادیان را تجربه دینی و باطنی که امری شخصی و خصوصی است، دانسته است. از نظر او مبنای دین، نه تعالیم وحیانی است و نه عقل نظری و نه عقل عملی و اخلاق. از نظر او دین، محصول عواطف و احساسات مؤمنان است. ویلیام آلستون معرفت شناس برجسته امریکایی، تجربه دینی را آگاهی تجربی شخص به خداوند می‌داند.

تجربه دینی که گاه از آن به «برهان از راه حوادث و وقایع خاص» یاد می‌شود، مواردی همچون استجابت دعا، معجزات، کشف و کرامات‌ و خواب‌‌های راستین را در برمی‌گیرد.

دیوید هیوم که او را می‌توان پیشوای فلاسفه ملحد یاد کرد، به اذعان خود سی سال برای تخریب باورهای دینی مردم و تضعیف براهین اثبات صانع، عمر صرف کرد و حاصل تفکر شوم خود را در کتاب «گفتگوهایی درباره دین طبیعی» گرد آورد. او در تحلیل برهان تجربه‌های دینی اذعان کرد که قوی‌ترین برهان خداشناسی همین برهان است و از آن جا که مردم گاه با تمام وجود و از اعماق جانشان حقایق و اسرار دینی را تجربه می‌کنند، به این سادگی نمی‌توان این باورها را تخریب کرد.[17]

افزون بر تجربه‌های دینی، امروزه از علومی با عنوان  «علوم فرا روانشناختی» یاد می‌شود که شامل 45 علم است. در سال 1890م انجمنی علمی در لندن به نام «انجمن تحقیقات روحی» برای بررسی این پدیده‌ها تشکیل شد (ملکیان،1377: ج2، ص 155 ـ 158 ؛ مایکل پیترسون، 1383:ص11).

بسیاری از مردم دنیا نه از راه براهین پر پیچ و خم عقلی، بلکه از رهگذر تجربه‌های دینی و شخصی خود به باوری عمیق درباره دین دست یافته‌اند. یکی از بهترین نمونه‌های آن، درک حضور خداوند هنگام هجوم گرفتاری‌ها و یأس از کارآمدی هر نوع یاری بشری است[18].

این دست از تجربه‌ها برای اثبات حیات امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف به عنوان یکی از آموزه‌های لاهوتی دینی، نیز می‌تواند نقش‌آفرین باشد.

دیدار و ملاقات با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در عالی‌ترین سطح تجربه‌های شهودی قابل ارزیابی است. عالمان وارسته و اشخاص صالح دیگر که به فیض دیدار امام ناید آمده و دیدار آنان از زبان بزرگان اندیشه‌ ور شیعه و در منابع اصیل همچون بحارالانوار[19]، النجم الثاقب، منتهی الامال و... نقل شده است سرشار از شواهد صادقی بر تحقق این ملاقات‌‌ها است.

تشرف به حضور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در خواب به شرط آن که با علایم صدق همراه باشد، برآورده شدن نیازها در پی مداومت بر دعاهای وارد شده از ناحیه آن حضرت، یا در پی زیارت مکرر اماکن مقدس مرتبط با امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف نظیر سرداب مقدس، مسجد سهله و مسجد جمکران از نمونه‌های دیگر این دست از تجربه‌های شهود امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است.

در این جا تذکر دو نکته ضروری به نظر می‌رسد:

1. پرونده تجربه‌های شهود امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف هیچ‌گاه مختوم نبوده و نیست و راهی است که برای طالبان جدی این راه هماره گشوده است. به عبارت دیگر، با وجود آن که نمی‌توان از منکران حضور و حیات امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف خواست تا گفتار صاحبان تجربه‌های شهود آن امام را باور کنند و حضور امام را بپذیرند، می‌توان به آنان اعلام کرد که راه تشرف به حضور امام برای هرکسی باز است. شرط آن، زدودن حجاب‌ها و موانع است؛[20] به این معنا که درک فیض حضور امام برای هرکسی به تناسب استعداد روحی او در هر زمان و مکان فراهم شدنی است.

2. به رغم آن که اصل ارتباط غیررسمی و دیدار با امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در روایات اهل بیت مورد انکار قرار نگرفته و میان عالمان شیعه، نام‌آوران صالح و ربانی همچون سید بحرالعلوم بوده و هستند که هر از‌گاهی افتخار تشرف به حضور امام عجل الله تعالی فرجه الشریف را داشته و دارند[21]. با این حال، همان‌گونه که از سیره آنان مبنی بر کتمان این ملاقات‌ها و تأکید بر افشا پس از مرگشان قابل استفاده است، باید از دعاوی پر سر و صدای برخی مدعیان ملاقات پیوسته با امام عجل الله تعالی فرجه الشریف و ادعای ارتباط مستمر یا وساطت با آن حضرت، اجتناب کرد، چنان که چنین ادعایی در توقیع امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف مورد انکار قرار گرفته و بسیاری از عالمان شیعه خطر چنین ادعاهایی را بارها گوشزد کرده‌اند.

منابع

احمد بن حنبل، مسند احمد بن حنبل،‌ بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1412ق.

بحر العلوم طباطبایى، محمّد مهدى، رجال سیّد بحر العلوم، تهران، مکتبة الصدوق، 1363ش.

بخاری، محمد ‌بن اسماعیل، الجامع الصحیح (‌صحیح بخاری)،‌ بیروت، دارالفکر، 1401ق.

ترمذى، محمد بن عیسى، سنن ترمذى، بیروت، دار الفکر، 1403ق.

جوادی، عبد الله، تفسیر موضوعى قرآن (معرفت شناسى در قرآن)، قم، مرکز نشر اسراء، 1376ش.

حاکم نیشابوری، ابوعبدالله، المستدرک علی الصحیحین، بیروت، دارالمعرفه، 1406ق.

حجاج قشیری، محمد بن مسلم، الجامع الصحیح (صحیح مسلم)، بیروت، دار الفکر، بی‌تا.

سجستانى، سلیمان بن اشعث، سنن ابى داود، بیروت، دار الفکر، 1410ق.

شیخ صدوق، محمد بن علی بن بابویه، کمال‌الدین و تمام النعمة، قم، جامعه مدرسین، 1405ق.

شیخ طوسی، محمد بن حسن، مصباح المتهجد، بیروت، موسسه فقه الشیعه، 1411ق.

صفار قمى، ابن فروخ، بصائر الدرجات، بیروت، مؤسّسة النعمان، 1412ق.

على دخیّل، على محمد، أئمّتنا، بیروت، دار المرتضى، 1402ق.

فعالی، محمد تقی، تجربه دینى و مکاشفه عرفانى، تهران، مؤسسه فرهنگى دانش و اندیشه معاصر، 1380ش.

قزوینى، محمد بن یزید، سنن ابن ماجه، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1423ق.

قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، تهران، انتشارات اسوه، بی‌تا.

کلینی، محمدبن یعقوب، کافی، تحقیق: على اکبر غفارى، چاپ سوم، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1388ش.

مایکل پترسون و همکاران، عقل و اعتقاد دینی، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، تهران، طرح نو، چاپ چهارم، 1383ش.

مجلسى، محمد باقر، بحار الانوار، بیروت، مؤسّسه الوفاء، 1403ق.

مشهدی، محمد بن جعفر، المزار الکبیر، قم، موسسه نشر اسلامی، 1419ش.

مکارم، ناصر و همکاران، پیام قرآن،  قم، انتشارات نسل جوان، 1373ش.

ملکیان، مصطفی، تاریخ فلسفه غرب، قم، دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، 1377ش.

یثربی، سید یحیی، فلسفه عرفان، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1374ش.

-------------------------------------------------------------

  • پی نوشت:
  • [1]. درباره پدیدة معمران، ر.ک: ائمتنا، ج 2، ص 370 ـ 375.
  • [2]. در بخشی از زیارت آل‌ یاسین، خطاب به امام عصر علیهم السلام چنین آمده است: «السلام عیک حین تقرأ و تبین، السلام علیک تعوذ و تبح، السلام علیک حین تهلل و تکبّر، السلام علیک حین تحمد و تستغفر...» (المزار، ص 569).
  • [3]. امام عصر علیهم السلام در نامه‌ای خطاب به علی‌بن مهزیار، خود را بسان خورشید پنهان دانسته که از پس پرده، نورافشانی می‌کند و نیز خود را امان ساکنان زمین دانسته است. (ر.ک: کمال‌الدین، ج 2، ص 162) همچنین خطاب به شیخ مفید فرمود: «إنا غیر مهملین لمراعاتکم و لا ناسین لذکرکم» (بحارالانوار، ج 13، ص 246).
  • [4].  «بَقِیةُ اللَّهِ خَیرٌ لَکمْ إِنْ کنتُمْ مُؤْمِنِینَ» (هود: 86). در روایتی از امام صادقعلیهم السلام آمده است که مراد از بقیة الله در این آیه، امام عصر است (ر. ک:کافی، ج 1، ص 412). در روایت دیگر از زبان امام امام باقر علیهم السلام چنین آمده است: «فإذا خرج أسند ظهره إلى الکعبة، واجتمع إلیه ثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلا. وأول ما ینطق به هذه الآیة (بقیة الله خیر لکم إن کنتم مؤمنین)) ثم یقول: أنا بقیة الله فی أرضه وخلیفته وحجته علیکم فلا یسلم علیه مسلم إلا قال: «السلام علیک یا بقیة الله فی أرضه» (کمال الدین، ص 331).
  • [5]. ر.ک: بصائر الدرجات، ص 241. «باب مایلقی إلی الائمة فی لیلة القدر مما یکون فی تلک السنه و نزول الملائکة علیهم»؛ بحارالانوار، ج 94، ص 23، باب فی أن لیلة القدر فی کل سنة و أنه ینزل فی تلک اللیلة امر السنّه.
  • [6]. برای آگاهی بیتشر در این زمینه ر.ک: ائمتنا، ج 1، ص 15 ـ 20.
  • [7]. قال رسول ‌الله صلی الله علیه و آله و سلم: «المهدی من ولد فاطمه».
  • [8] (لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ)) (تین: 4).
  • [9].(وَتَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَهِیَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ صُنْعَ اللَّهِ الَّذِی أَتْقَنَ کُلَّ شَیٍْ إِنَّهُ خَبِیرٌ بِمَا تَفْعَلُونَ) (نمل:88).
  • [10]. (وَإِنَّهُ لَکِتَابٌ عَزِیزٌ لَا یَأْتِیهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ تَنزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ) (فصلت: 41ـ42).
  • [11]. شعار «حسبنا کتاب‌ الله»  نخستین بار از زبان عمر شنیده شد (ر. ک: صحیح بخاری، ج 1، ص 54 ؛ صحیح مسلم، ج 3، ص 1258).
  • [12]. «و هذا القرآن انما هو خط مسطور بین الدفتین لاینطق بلسان، ولابد له من ترجمان و انما ینطق عنه الرجال» (نهج‌البلاغه، خطبه 125) در برخی از روایات از ائمه علیهم السلام به عنوان قیم قرآن یاده شده است(ر.ک. کافی، ج 1، ص 169، باب«الاضطرار الی الحجّه» و ص 189. باب «فرض طاعه الائمه»).
  • [13]. مناظره بسیار خواندنی هشام بن حکم با عمرو بن عبید (= معتزلی معروف) در مسجد بصره بر همین اساس است (ر. ک: کافی، ج 1، ص 68، باب 11«الاضطرار إلی الحجة»).
  • [14]. ر. ک: کافی، ج 1، ص 178، باب «أن الارض لاتخلو من حجّه. روایت ‌چنین است: «لو بقیت الأرض بغیر حجّه لساخت».
  • [15].ر. ک: همان، ص 179، باب أنه لو لم یبق فی إلارض الا رجلان لکان أحدهما الحجة.
  • [16]. برای آگاهی بیشتر در این باره ر.ک: الرسالة القشریه، ص 75؛ الفتوحات المکیة، ج2، ص 85 و ص 132؛ پیام قرآن، ج1، ص 252؛ فلسفه عرفان، ص 503ـ510؛تجربه دینی و مکاشفه عرفانی، ص 137 و ص 230؛ تفسیر موضوعی قرآن، ج 13، ص 115.
  • [17]. برای تفصیل بیشتر، ر.ک: همان، ج3، ص 91 ـ 92.
  • [18]. قرآن بارها از این پدیده یاد کرده است؛. همانند آیه «وَإِذَا غَشِیَهُم مَوْجٌ کَالظُّلَلِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ فَمِنْهُم مُّقْتَصِدٌ وَمَا یَجْحَدُ بِآیَاتِنَا إِلَّا کُلُّ خَتَّارٍ کَفُورٍ» (لقمان: 32).
  • [19]. علامه نوری از شاگردان علامه مجلسی در پایان جلد 53 بحار بخشی را افزوده به نام «کتاب جنة المأوی‌ فی ذکر من فاز بلقاء الحجه عجل الله تعالی فرجه الشریف»، ص 199 ـ 392؛ نیز محدث قمی در پایان منتهی الآمال و نیز در مواردی درمفاتیح الجنان شماری از ملاقات‌ها با امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را آورده است.
  • [20]. چنان که درباره خداوند نیز چنین است؛ یعنی باید گفت که خداوند در حجاب نیست، بلکه اعمال و گناهان مردم، آنان را در حجاب فرو برده است؛ چنان که این مضمون به صورت مکرر در دعا‌ها آمده است:  «و انک لاتحجب من خلقک الا أن تحجبهم الأعمال دونک» (مصباح المتهجّد، ص 162).
  • [21]. مرحوم کاشف الغطاء با همه مقام علمی و جلالت قدر، بارها از روی تبرک خاک کفش سید را به گوشه عمامه خود می‌مالید. (ر.ک: رجال سید بحرالعلوم، ج1، ص 34 ـ 38، (مقدمه)).
  • منبع: ماهنامه انتظار موعود - شماره 31